گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «back end developer» ثبت شده است

#اما هنوز هم ادامه میدهد

4 روزی میشه برگشتم خونه ... این ترم لعنتی هم تموم شد وبرای بار 4 ام درس گسسته رو افتادم :/

خب گور بابا دانشگاه بریم سراغ بحثا اصلی ... تو این بازه شروع امتحانا با بچه های تیم چندتا جلسه و داشتیم و ساز و کار شرکت رو چیدیم و سهاما رو تقسیم کردیم و اینا ... بعدش برای آنیف برنامه ریزی کردیم ... این از کارای شرکت .

امروز صبح دوچرخه رو گردگیری و دیباگش کردم و از فردا صبح دوچرخه سواری لب دریا رو هم به یاد تابستون شروع میکنم . همچنین فیلم و سریال هم که همیشه تو برنامه بوده و هست و مهم تر ار همه اینا کتاب هستش که خیلی وقته فرصت نشده بود کتاب بخونم که این حرفا همه اش بهونه است ولی خب کتاب سقوط آلبرکامو رو میخوام بخونم همچنین تو بازه امتحانا کتاب وداع با اسلحه رو تا یه جاهاییش خوندم ولی خوشم نیومد و بیخیالش شدم :))

دو فیلم پیشنهادی هم دارم : 1 - I am Sam و 2 - One Flew Over the Cuckoo's Nest

به خبر خوب هم اینکه مریم ( پارادوکس سابق ) برنامه نویسی رو با جاوا شروع کرده و پیگیره و این منو خیلی خوشحال میکنه ... همچنین با مهراد هم کلی برنامه ریخیتم و پروژه های باحالی قراره لانچ بشه :)) مهراد lowbot-js چی شد ؟؟؟ باید اینجا بنویسم تا دست بجنبونی :D

خودمم تا آخر همین ماه دیگه پروژه های php رو تموم میکنم و از اون به بعد میرم که با javascript و مشتقاتش کار کنم که واقعا دنیای بشدت جذاب و فانی بنظر میاد :)))

البته این حرف به معنی کنار گذاشتن کامل php نیستش چون api نویسی و اینا رو با php دوست دارم البته هنوز node js رو امتحان نکردم ولی php هیچ موقع بصورت کامل کنار گذاشته نمیشه هرجایی نیاز باشه استفاده میشه‌:)))

دیگه فعلا خبر خاصی نیست اگه اتفاقی بیوفته حتما ثبتشون میکنم :)

پ ن : اینم جناب دوچرخه عزیز :)))))

۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#نوشتن تعهد میاره

این مدت خیلی درگیر بودم ... از کارای آنیف گرفته تا دانشگاه لعنتی ... بالاخره فرصتی پیدا شد که بتونم بنویسم ... این مدت همیشه بیان رو چک میکردم اما نمیتونستم چیزی بنویسم ... خب حالا بگذریم اتفاقای زیادی افتاده بعد الکامپ ... اولین اینکه از اواخر شهریور به لینوکس مهاجرت کردم و اگه بخوام کلا راجع بهش بگم حرکت بجایی بود و دم مهراد گرم که پیشنهاد داد و الان واقعا احساس خوبی دارم بماند که یک هفته دهنم سرویس شد تا بتونم محیط توسعه ام اونی بشه که میخواستم و آخر هم شد ... هیچ سیستم عاملی بدون نقص نیست اما خوبیش اینه همیشه در حال آپدیت شدنه و از ویندوز بهتره حداقل برای من :)
دیگه با جو تیممون حال نمیکنم از اون فضای استارتاپی خارج شده و مثل قبل فان نیست ... فقط منتظرم پیاده سازی آنیف رو تموم کنم و از شرکت جدا بشم ...
در حال حاضر جدای از اینایی که گفتم بخاطر پروژه هایی مثل آنیف و چندتا دیگه دارم با php و فریم ورک لاراول سر و کله میزنم ... البته تا آخر بهمن ماه اینا تموم میشن و دیگه قراره کلا برم سمت جاوا اسکریپت و NodeJs ... برای همین با مهراد یه توافقی کردیم که باهم جاوااسکریپت رو کار کنیم و یه وقتی رو هم صرف یادگیری جاوااسکریپت میکنم البته مهراد از من جلوتره و بیشتر کار کرده :)
اتفاقای زیادی افتاده اما چون خیلی وقته ننوشتم یکم سخته بخوام پست طولانی بنویسم امیدوارم بازم از این فرصتا پیش بیاد که بتونم بنویسم :)
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این چند هفته یا یک ماه چیز وار

چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم ... امروز این وضع تموم شد ... دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم ... ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم ... شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود ...
بگذریم ... امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم ... این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده ... باید روزانه پیش ببرمشون ...
اینجا هوا خیلی گرم شده ... چند روزی هستش که شاهد قطعی برق خوابگاه هستیم ... تو بالکن هم بعضی شبا خوبه باز روزا گرمه در واقع نمیدونم با کدوم ساز برقصم تو بالکن بخوابم یا اتاق ...
هفته آینده هم که دهن سرویسی شروع میشه تایم سلف دانشگاه تغییر میکنه و از ناهار هم خبری نیست و باید دنبال فست فودی بگردیم که تو این یه ماه تو این شهر کم پیدا میشه ...
یک هفته دیگه هم امتحانا مسخره دانشگاو (گاو برازنده این مکان است) شروع میشه ... کلاسامون تموم شده راحت شدیم ...
امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر از خونواده فاصله گرفتم ... از بعد عید که خونه نرفتم ... تنها ارتباطم اینه هر چند شب یه بار فقط مامانم زنگ مبزنه اونم همه اش مکالمات تکراری ... امشب فکر میکردم اصلا تو این چند روز به خانواده فکر نکردم ... بعد امتحانا هم که میرم خونه و چند هفته باید پروسه خو گرفتن دوباره با محیط خونه رو شروع کنم ...
این مدت زیاد شور و شوفی رو توی تیم احساس نکردم ... اون جنب و جش سابق رو دیگه نمیبینم ... نمیدونم من اینجور میبینم یا واقعا جو اینجوری هست اما خب دیگه مثل سابق نیست ... یکم فعالیت های جانبی که هست باعث میشه هرکسی از کار مرتبط با خودش فاصله بگیره و من از این روند راضی نیستم ... مثلا اینکه من باید بیام و لوگو طراحی کنم به مزاجم خوش نمیاد ... من علاقه به طراحی هویت بصری و از این قبیل کارا ندارم حالا اگه طراحی رابط کاربری بود که باهاش حال میکردم ... به هرحال باید با تیم مطرح کنم ... دلیل نمیشه چون کار با فتوشاپ رو بلدم به طراحی لوگو و از این قبیل کارا هم مسلط و علاقه مند باشم ... این گله ای هستش که دارم و تا این مشکل حل نشه محیط کار برام غیر قابل تحمل میشه ... چون من دنیای برنامه نویسیو به این کارا ترجیح میدم ... و اگه این کارا باز بخواد وقتمو بگیره مجبورم از تیم کناره بگیرم ... بنظرم اگه هر کسی بخواد یه تخصص رو بگیره و تو اون قسمت کار کنه خیلی بهتره تا اینکه آچار فرانسه باشه ... هرجایی که بخواد باعث بشه پیشرفتم کند بشه یا سنگ جلو پام بزاره رو ترک میکنم حالا میخواد تیمم باشه که با تمام وجود ستایشش میکنم یا خانواده یا هرجای دیگه ...

پ ن : این بند آخر رو نوشتم تا هر از چندگاهی اینا رو بخودم یادآوری کنم :)
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این تعطیلات

امروز صبح ساعت 4 صبح رسیدم زاهدان ... اومدم خوابگاه ... رفتم یه دوش بگیرم که متاسفانه مسعولین یادشون رفته بود آبگرم کن خوابگاه رو روشن کنن ... این تا اینجای کار ... یکم با بکس فک زدیم بعدش خوابیدم ... الان هم بیدار شدم و دارم اینا رو مینویسم ... امروز کلیپی رو دیدم که تو استارتاپ یه تیکه از مصاحبه من رو هم نشون میداد برام جالب اولین بار بود داشتم جلو دوربین مصاحبه میکردم و صد البته مضحک :دی کلیپ رو آخر همین پست میزارم .

از تعطیلات بگم ... که خوب بود ... تقریبا بجز همون 48 ساعتی که با رفقام رفتیم بیرون شهر جایی که هیچکی نبود ، هیچ تفریح خاصی نداشتم یعنی همون 48 ساعت برام کافی بود ... بقیه اش رو تو خونه برنامه نویسی میکردم ، فیلم میدیدم و یا کتاب میخوندم ... یکی از خوبی های این سال جدید (که این عنوان به نظرم کلیشه ای و مزخرفه اما چاره ای نیست ) اینه که همون اول با کتاب خوندن شروع کردم ... کتاب بیگانه کامو رو خوندم بشدت جذب شخصیت داستان شدم ... در حال حاضر هم دارم کتاب 1984 جورج اورول رو میخونم این کتاب رو قبلا دوبار تا نصفشو خونده بودم اما هر دوبار به موانع مزخرفی همچون امتحانات نهایی و کنکور برخوردم و نتونستم کامل بخونمش و حسرت میخورم که چرا بجای خوندن کتاب های پربار وقتمو صرف درس خوندن و یادگیری فرمول های کصُشعر کردم ... البته با اینکه فقط یه سال کنکور رو درس خوندم اما هنوز هم از وقتی که براش گذاشتم پشیمونم با اینکه نتیجه دلخواهمو گرفتم ... بگذریم گذشته دیگه اهمیت نداره الان دیگه این اشتباه رو نمیکنم ...

خب از کارایی که تو تعطیلات انجام دادم میگفتم ... کار با git و github رو یاد گرفتم ... زبان php رو تا اونجایی که مشخص کرده بودم پیش بردم ... کار با پایگاه داده و ارتباط اون با php و دستورات زبان sql رو کار کردم ... کلا وارد یه دنیای جدیدی توی برنامه نویسی شدم و از این بابت خوشحالم ... خوشحالم که برنامه نویسی وجود داره و هست و وجودش به وجودِ تهی من معنا میده و این خودِ لذته ... و این خودش کلی بهم انگیزه میده ...

مدتیه چشامو میبندم و فقط خودم رو خارج از ایران میبینم .... همینکه اونجا بدور از هرچی آشنا باشم برام کافیه ... اما خب هنوز زوده برا اون موقع ... برای قدم اول بعد این چند سال باید برای رفتن به تهران فکر کنم ... یکی از دوستان گرافیستم هم همین برنامه رو داره ... تا بینیم چی پیش میاد ... یه مصاحبه ای رو چند وقت پیش بی بی سی فارسی با یه نویسنده ایرانی که به هلند مهاجرت کرده بود و کتاباش تو هلند خواننده های زیادی داشت انجام داده بود یه حرف خیلی خوبی زد که من رو بیشتر به مهاجرت علاقه مند کرد گفتش که مهاجرت باعث میشه آدم تو اون این حیطه کاریش بهترین باشه میگفت حتی اگه تو دزد هم باشی بعد مهاجرت به یه کشور با یه لول بالاتر یه دزد حرفه ای میشی ... حالا من که نمیخوام دزد بشم :دی ولی مثالش خیلی قشنگ بود ... کلا فکر کردن درباره اینا برام خوشاینده و لذت میبرم ...


۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۲ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#ریکاوری

این یه هفته که گذشت نتونستم کار خاصی انجام بدم ... نمیدونم اصن میام خونه اینجوری میشم ... میشینم زل میزنم به لپ تاپم ... اینجور که میبینم من باید برای همیشه از خونه دور باشم ... البته وقتی خودم تنهام کارا رو خوب پیش میبرم ... این یه هفته رو سعی کردم زود بخوابم و صبح زود بیدار بشم ... تلاش خوبی بوده الان نهایتا دیگه 1 میخوابم صبح 8.30 بیدارم :دی

کتاب عقاید یک دلقک رو هم شروع کردم ... خیلی دارم باهاش حال میکنم ... هانس شخصیت جالبی داره و علاقه شدیدی نسبت بهش پیدا کردم ...

روزا اصلا نمیشه کد زد به هیچ وجه ... سکوت شب و شنیدن صدای کیبورد چیزایی هستن که تو روز پیدا نمیشن ... خلاصه اینکه منتظرم این هفته هم بگذره ...

پ ن : فضای بیان خیلی سرد شده ... اونایی که میخونمشون یا رفتن یا کم مینویسن :/

آهنگ پیشنهادی : RadioHead - Karma Police

recovery

۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۱۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر