گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Web design» ثبت شده است

#تا آخر تابستون تخت گاز

مدتی هست راجع به گذر ایام ننوشتم ... خب یه مدت که درگیر امتحانای مزخرف دانشگاه بودم که بالاخره تموم شد ... بعد از اون باید منتظر میموندم تا این ماه مسخره تموم بشه تا بتونم مث آدم برنامه امو پیش ببرم ... توی این 10 روزی که اومدم خونه تونستم 4 فصل سریال silicon valley رو ببینم و پیشنهاد میکنم حتما ببینین چون سریال قشنگی بود جدای از طنز بودن داستان ، نکته های مهمی راجع به راه اندازی کسب و کار و استارتاپ داشت ...

این تابستون تصمیم دارم یه سری تغییرات بنیادین ایجاد کنم ... اولیش رو اجرا کردم و اونم تایم بیدار شدنه که هر روز ساعت 5.30 صبح بیدار میشم و شروع به برنامه نویسی میکنم و این یعنی اینکه دیگه از شب بیداری خبری نیست البته بجز روز های تعطیل ... تا الان سه روزش خوب اجرا شد و آن تایم و پر انرژی بیدار شدم کارای برنامه نویسی هم خوب پیش رفته ... امروز هم که روز 4 ام میشه چون تعطیله کلا نخوابیدم و مشغول عشق بازی با PHP هستم ... البته چون خوب خوابیدم روز قبلو الان باتریم فوله :دی

مورد بعدی که باید بگم اینه که با تیمم به مشکل بر خوردم بخاطر یه سری مسائل و الان همه چیز رو هواست و احتمال اینکه کلا از تیم لفت بدم خیلی بالاست ... فعلا منتظرم تا ببینم بقیه اعضا با این مشکلات چیکار میکنن .

صبحا که بیدار میشم با یکی از دوستام که اسم مستعارش محبت هستش میریم دفترش که یه کانون تبلیغاتی هست همونجا صبحونه رو با هم میخوریم و شروع به کار میکنیم ... اون کارای طراحی گرافیکش رو انجام میده منم برنامه نویسیمو کار میکنم ... این تابستون یه فیتی با هم دادیم و قراره سفارشای طراحی وبسایت رو من انجام بدم ... خلاصه اوضاع کارا فردی خوب پیش میره ...

درحال حاضر هم دارم دیزاین پترن MVC رو یاد میگیرم و بعد از این میرم سراغ لاراول ، این تابستون با توجه به رشد چشمگیر جاوا اسکریپت و فریم ورکای خوبی که براش منتشر شده یه وقت خوبی رو به یادگیری و کار با ابزارای جاوا اسکریپت اختصاص میدم که قبلش باید ورژن جدید جاوااسکریت (ecmascript 6) رو هم یاد بگیرم ... لامصب بدجور پیشرفت کرده ... تقریبا میشه باهاش هرچیزی ساخت ...


۰۹ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۷ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این چند هفته یا یک ماه چیز وار

چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم ... امروز این وضع تموم شد ... دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم ... ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم ... شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود ...
بگذریم ... امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم ... این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده ... باید روزانه پیش ببرمشون ...
اینجا هوا خیلی گرم شده ... چند روزی هستش که شاهد قطعی برق خوابگاه هستیم ... تو بالکن هم بعضی شبا خوبه باز روزا گرمه در واقع نمیدونم با کدوم ساز برقصم تو بالکن بخوابم یا اتاق ...
هفته آینده هم که دهن سرویسی شروع میشه تایم سلف دانشگاه تغییر میکنه و از ناهار هم خبری نیست و باید دنبال فست فودی بگردیم که تو این یه ماه تو این شهر کم پیدا میشه ...
یک هفته دیگه هم امتحانا مسخره دانشگاو (گاو برازنده این مکان است) شروع میشه ... کلاسامون تموم شده راحت شدیم ...
امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر از خونواده فاصله گرفتم ... از بعد عید که خونه نرفتم ... تنها ارتباطم اینه هر چند شب یه بار فقط مامانم زنگ مبزنه اونم همه اش مکالمات تکراری ... امشب فکر میکردم اصلا تو این چند روز به خانواده فکر نکردم ... بعد امتحانا هم که میرم خونه و چند هفته باید پروسه خو گرفتن دوباره با محیط خونه رو شروع کنم ...
این مدت زیاد شور و شوفی رو توی تیم احساس نکردم ... اون جنب و جش سابق رو دیگه نمیبینم ... نمیدونم من اینجور میبینم یا واقعا جو اینجوری هست اما خب دیگه مثل سابق نیست ... یکم فعالیت های جانبی که هست باعث میشه هرکسی از کار مرتبط با خودش فاصله بگیره و من از این روند راضی نیستم ... مثلا اینکه من باید بیام و لوگو طراحی کنم به مزاجم خوش نمیاد ... من علاقه به طراحی هویت بصری و از این قبیل کارا ندارم حالا اگه طراحی رابط کاربری بود که باهاش حال میکردم ... به هرحال باید با تیم مطرح کنم ... دلیل نمیشه چون کار با فتوشاپ رو بلدم به طراحی لوگو و از این قبیل کارا هم مسلط و علاقه مند باشم ... این گله ای هستش که دارم و تا این مشکل حل نشه محیط کار برام غیر قابل تحمل میشه ... چون من دنیای برنامه نویسیو به این کارا ترجیح میدم ... و اگه این کارا باز بخواد وقتمو بگیره مجبورم از تیم کناره بگیرم ... بنظرم اگه هر کسی بخواد یه تخصص رو بگیره و تو اون قسمت کار کنه خیلی بهتره تا اینکه آچار فرانسه باشه ... هرجایی که بخواد باعث بشه پیشرفتم کند بشه یا سنگ جلو پام بزاره رو ترک میکنم حالا میخواد تیمم باشه که با تمام وجود ستایشش میکنم یا خانواده یا هرجای دیگه ...

پ ن : این بند آخر رو نوشتم تا هر از چندگاهی اینا رو بخودم یادآوری کنم :)
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#شروع زندگی بدون این چیزها

چند وقتی بود که ذهنم درگیر این بود که این شبکه های مزخرف عجتماعی رو حذف کنم یا نه بالاخره دیروز تصمیمم رو گرفتم ... اینستاگرام و تلگرام از روی گوشی حذف شد ... تلگرام هم فقط روی لپ تاپم دارم اونم فقط و فقط بخاطر آنیف ... البته مشخص نیس احتمالش هست اونم حذفش کنم ...

این مدت خوب بوده ... درگیر برنامه نویسی PHP هستم ... خیلی دارم باهاش حال میکنم ... تصمیم گرفتم جدای از خود برنامه نویسی سمت سرور ، طراحی رابط کاربری و برنامه نویسی سمت کاربر رو هم جدی دنبال کنم چون احساس یه خلا تو کارم دارم ... اصلا یکی از دلایلی که طراحی وب رو انتخاب کردم علاقه ام به طراحی و رنگ ها بود ... پس اینو هم باید تو برنامه ام بزارم ... باید بیشتر وبسایت های انگلیسی رو بخونم . مقالات خوبیو ارائه میکنن نسبت به خیلی از سایتای ایرانی که محتوای زیاد جالبی ندارن . البته یه وبسایت ایرانی هست که این مقالات رو ترجمه میکنه و کارش واقعا خوبه ، همچنین دوره هایی که برگزار میکنه عالیه . دوستانی که به طراحی و برنامه نویسی وب علاقه دارید وبسایت راکت رو دریابید .

در آخر هم فقط میتونم بگم حس یک نوع رهایی رو دارم بعد حذف این برنامه های مزخرف و وقت گیر ... به نظرم دارم با خودم آشتی میکنم و تا حدودی هم خوش میگذرونم ... اما بیشتر از همه میتونم روی کارم تمرکز کنم و این خیلی خوبه :)

۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۷ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#فقط من این مشکلو دارم ؟

نمیدونم چرا هروقت آدم هایی که با کاری که میکنم مرتبط نیستن اطرافم هستن نمیتونم حتی یه خط هم کد بزنم ... نمیدونم فقط من این مشکلو دارم یا بقیه هم عینجورین ؟! :دی

۰۳ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۸ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
زهیر

#ریکاوری

این یه هفته که گذشت نتونستم کار خاصی انجام بدم ... نمیدونم اصن میام خونه اینجوری میشم ... میشینم زل میزنم به لپ تاپم ... اینجور که میبینم من باید برای همیشه از خونه دور باشم ... البته وقتی خودم تنهام کارا رو خوب پیش میبرم ... این یه هفته رو سعی کردم زود بخوابم و صبح زود بیدار بشم ... تلاش خوبی بوده الان نهایتا دیگه 1 میخوابم صبح 8.30 بیدارم :دی

کتاب عقاید یک دلقک رو هم شروع کردم ... خیلی دارم باهاش حال میکنم ... هانس شخصیت جالبی داره و علاقه شدیدی نسبت بهش پیدا کردم ...

روزا اصلا نمیشه کد زد به هیچ وجه ... سکوت شب و شنیدن صدای کیبورد چیزایی هستن که تو روز پیدا نمیشن ... خلاصه اینکه منتظرم این هفته هم بگذره ...

پ ن : فضای بیان خیلی سرد شده ... اونایی که میخونمشون یا رفتن یا کم مینویسن :/

آهنگ پیشنهادی : RadioHead - Karma Police

recovery

۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۱۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#اینم خدمت دوستانی که میگن میز من تمیزه :دی

mize khabgah

پ ن : این میز کار خوابگاهه ... البته این روز خوبش بودا ... بدتر از اینم هست که به موقع اش رونمایی میشه :دی

۱۸ دی ۹۵ ، ۲۳:۴۴ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#خسته اما راضی !

از هفته پیش درگیر تمرین برای امتحان برنامه نویسی پیشرفته بودم ... البته بیشتر برای تمرین شی گرایی اینکارو انجام دادم و فکر میکنم به تسلط خوبی تو این مبحث رسیدم ... امتحان هم دوشنبه بود که خوب دادم ... راستش تنها درسی که باهاش حال میکنم و اصلا سر کلاس خسته نمیشم همین درسه ... علاوه بر علاقه ، تسلط استاد و انتقال مطالب به بهترین نحو عامل اصلی بوده ...

این هفته ، هفته پژوهش بود و از روز یکشنبه یه نمایشگاهی تو دانشگاه برگزار شد که تیم ما هم یه غرفه داشت من چند روز اولُ نتونستم اونجا فعال باشم بیشتر به خاطر امتحان لعنتی بود و یه بخشیش هم به خودم بر میگرده که از جای شلوغ نفرت دارم ... دیروز هم فقط صبح یه سر رفتم و شب و عصرُ هم پیچوندم ... ولی امروز به خاطر کم کاری های روزای قبل از صبح اونجا بودم تا چند ساعت دیگه هم باز باید برم ... در کل نمایشگاه باحالیه و با رفقا دور هم خوشیم ولی این شلوغیه یکم رو اعصابه :/

امشب هم قراره اون پروژه #سورپرایزی در راه است رو ادامه بدیم ... راستش این مدت انقدر درگیر بودیم که نتونستیم این پروژه رو جلو ببریم ... بیشتر درگیر چاپ ماهنامه تخصصی تیممون بودیم ... آخر هم چاپ شد ... یه کار مینیمال و تر و تمیز که خودم خیلی باهاش حال کردم ...

mahname

۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#تا جنون راهی نیست !

این چند روز خیلی فکرم درگیر بود بخشی از این درگیری مربوط به قسمت آگاه مغزم بود و خودم میفهمیدمش .... بخش دیگه اش هم تو اون قسمت نا خود آگاه مغزم بود که بیشتر از همه CPU مصرف میکرد و کلا باعث خستگیم شده بود ... امروز تقریبا به مرز جنون رسیدم البته قبل از اینکه ادامه PHP رو کار کنم ... باید بتونم افکاری که تو ناخودآگاهم هست رو شناسایی کنم تا اینقدر ازم انرژی نگیره ... از ساعتا 10 تا همین الان درگیر یادگیری PHP بودم ... این چند روز با اینکه این افکار لامصب هجوم اوردن اما از یادگیری دست نکشیدم .... دو جلسه دیگه میرسم به قسمت شیرین کار با دیتابیس ... درسته این بخش از آموزشا یکم رو اعصابه و بیشتر چیزای اولیه و معرفی توابع PHP هستش اما دلم به اون آخرا که بیشتر پروژه عملی و  MVC هستش گرمه

امیدوارم بتونم این مشکل نا خودآگاهمو حل کنم ... جالبیش اینه نمیدونم صرف فکر کردن به چی میشه و این منو بیشتر آزار میده ... میدونم درکش شاید سخت باشه اما همینه که هست باید بفهممش ... نمیتونم اجازه بدم اینجوری ضد حال بزنه و برینه به اعصابم !

madness2

۱۱ آذر ۹۵ ، ۰۵:۰۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

چالش میز کار

استارت این چالش رو یک آشنای عزیز زدن و دلارام جان منو به این چالش دعوت کرد که همینجا از هر دو این عزیزان تشکر میکنم ...

و اما ...

اینم میز کار من :))))

پ ن : تصویر توی مانیتور هم لحظه ای هستش که میخواستم تو وبلاگ دلارام جان نظر بدم :دی

پ ن جدید : به میز کارهایی که دوست داشتم رأی هم دادم ... اگه دوست داشتین برای رأی دادن به وبسایت چالشها مراجعه کنین .

mizekar1

mizekar2

۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۶:۵۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#به فاک رفته را حرف مفتیست کار

یکشنبه شب به فاک عظما رفتم و اون چیزی که انتظارش رو میکشیدم بالاخره اومد سراغم ... تب و سرماخوردگی ... شب اولو تو خواب هذیون گفتم (طبق گفته هم اتاقیا) ... شب دوم و سوم تب نداشتم خلاصه اینکه ... بدون رفتن به دکتر مشکلم حل شد ... باید از مادر جان عزیز بابت پیشنهاد واکسنی که قبل از شروع ترم زدم تشکر کنم ... خلاصه اینکه تا امروز کلا به فاک بودم و تنها کار مفیدی که کردم همون دیدن سریال Hannibal بود ...
کم کم دیگه داشت حالم از خودم به هم میخورد ... امروز به خودم اومدم با اینکه دیر از خواب بیدار شدم ولی تونستم به مبحث فرم ها تو PHP رسیدگی کنم ...
اگه همین برنامه نویسیه نبود وجودم کلا بیهوده بود ... مثلا چیکار میکردم ؟ مثل اکثریت یا مثل خر درس میخوندم ( اصلا برای من گزینه مناسبی نیست چون از درس متنفرم ) یا هم مثل جمعی از دیگر از همون اکثریت تو فعالیت های عجتماعی نظیر فلان انجمن یا فلان کانون که فقط و فقط پر از خاله زنک ها و خایه مال های تخمی هستش عضو میشدم که اصلا حال نمیکنم ... نه برای منی که از اجتماع این آدما نفرت دارم ... هرچی از این اجتماع دورتر بودم برام بهتر بوده ...
خوبی این دو سه نفری که با هم تو تیم هستیم اینه حد اقل زیاد فَک نمیزنن اکثر مواقع ساکتن و دارن کارشونو انجام میدن و یه هدفون گذاشتن و موزیک گوش میدن ... این خودش دلیل خوبیه که باهاشون حال کنم ...
اگه بخوام همین الان آرزویی داشته باشم زندگی تو قطب شمال ، خودم تنهای تنها با لپ تاپم ... فقط اگه امکانات فراهم باشه و یه خط اینترنت و برق هم باشه دیگه چیزی نمیخوام به گوشی هم نیازی ندارم
زندگیم بدون این 4 تا چیز بیهوده اس : کُد زدن ، کتاب ، موزیک ، فیلم
۱۳ آبان ۹۵ ، ۰۱:۱۲ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر