گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «PHP» ثبت شده است

#اما هنوز هم ادامه میدهد

4 روزی میشه برگشتم خونه ... این ترم لعنتی هم تموم شد وبرای بار 4 ام درس گسسته رو افتادم :/

خب گور بابا دانشگاه بریم سراغ بحثا اصلی ... تو این بازه شروع امتحانا با بچه های تیم چندتا جلسه و داشتیم و ساز و کار شرکت رو چیدیم و سهاما رو تقسیم کردیم و اینا ... بعدش برای آنیف برنامه ریزی کردیم ... این از کارای شرکت .

امروز صبح دوچرخه رو گردگیری و دیباگش کردم و از فردا صبح دوچرخه سواری لب دریا رو هم به یاد تابستون شروع میکنم . همچنین فیلم و سریال هم که همیشه تو برنامه بوده و هست و مهم تر ار همه اینا کتاب هستش که خیلی وقته فرصت نشده بود کتاب بخونم که این حرفا همه اش بهونه است ولی خب کتاب سقوط آلبرکامو رو میخوام بخونم همچنین تو بازه امتحانا کتاب وداع با اسلحه رو تا یه جاهاییش خوندم ولی خوشم نیومد و بیخیالش شدم :))

دو فیلم پیشنهادی هم دارم : 1 - I am Sam و 2 - One Flew Over the Cuckoo's Nest

به خبر خوب هم اینکه مریم ( پارادوکس سابق ) برنامه نویسی رو با جاوا شروع کرده و پیگیره و این منو خیلی خوشحال میکنه ... همچنین با مهراد هم کلی برنامه ریخیتم و پروژه های باحالی قراره لانچ بشه :)) مهراد lowbot-js چی شد ؟؟؟ باید اینجا بنویسم تا دست بجنبونی :D

خودمم تا آخر همین ماه دیگه پروژه های php رو تموم میکنم و از اون به بعد میرم که با javascript و مشتقاتش کار کنم که واقعا دنیای بشدت جذاب و فانی بنظر میاد :)))

البته این حرف به معنی کنار گذاشتن کامل php نیستش چون api نویسی و اینا رو با php دوست دارم البته هنوز node js رو امتحان نکردم ولی php هیچ موقع بصورت کامل کنار گذاشته نمیشه هرجایی نیاز باشه استفاده میشه‌:)))

دیگه فعلا خبر خاصی نیست اگه اتفاقی بیوفته حتما ثبتشون میکنم :)

پ ن : اینم جناب دوچرخه عزیز :)))))

۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۲ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این چند هفته یا یک ماه چیز وار

چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم ... امروز این وضع تموم شد ... دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم ... ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم ... شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود ...
بگذریم ... امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم ... این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده ... باید روزانه پیش ببرمشون ...
اینجا هوا خیلی گرم شده ... چند روزی هستش که شاهد قطعی برق خوابگاه هستیم ... تو بالکن هم بعضی شبا خوبه باز روزا گرمه در واقع نمیدونم با کدوم ساز برقصم تو بالکن بخوابم یا اتاق ...
هفته آینده هم که دهن سرویسی شروع میشه تایم سلف دانشگاه تغییر میکنه و از ناهار هم خبری نیست و باید دنبال فست فودی بگردیم که تو این یه ماه تو این شهر کم پیدا میشه ...
یک هفته دیگه هم امتحانا مسخره دانشگاو (گاو برازنده این مکان است) شروع میشه ... کلاسامون تموم شده راحت شدیم ...
امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر از خونواده فاصله گرفتم ... از بعد عید که خونه نرفتم ... تنها ارتباطم اینه هر چند شب یه بار فقط مامانم زنگ مبزنه اونم همه اش مکالمات تکراری ... امشب فکر میکردم اصلا تو این چند روز به خانواده فکر نکردم ... بعد امتحانا هم که میرم خونه و چند هفته باید پروسه خو گرفتن دوباره با محیط خونه رو شروع کنم ...
این مدت زیاد شور و شوفی رو توی تیم احساس نکردم ... اون جنب و جش سابق رو دیگه نمیبینم ... نمیدونم من اینجور میبینم یا واقعا جو اینجوری هست اما خب دیگه مثل سابق نیست ... یکم فعالیت های جانبی که هست باعث میشه هرکسی از کار مرتبط با خودش فاصله بگیره و من از این روند راضی نیستم ... مثلا اینکه من باید بیام و لوگو طراحی کنم به مزاجم خوش نمیاد ... من علاقه به طراحی هویت بصری و از این قبیل کارا ندارم حالا اگه طراحی رابط کاربری بود که باهاش حال میکردم ... به هرحال باید با تیم مطرح کنم ... دلیل نمیشه چون کار با فتوشاپ رو بلدم به طراحی لوگو و از این قبیل کارا هم مسلط و علاقه مند باشم ... این گله ای هستش که دارم و تا این مشکل حل نشه محیط کار برام غیر قابل تحمل میشه ... چون من دنیای برنامه نویسیو به این کارا ترجیح میدم ... و اگه این کارا باز بخواد وقتمو بگیره مجبورم از تیم کناره بگیرم ... بنظرم اگه هر کسی بخواد یه تخصص رو بگیره و تو اون قسمت کار کنه خیلی بهتره تا اینکه آچار فرانسه باشه ... هرجایی که بخواد باعث بشه پیشرفتم کند بشه یا سنگ جلو پام بزاره رو ترک میکنم حالا میخواد تیمم باشه که با تمام وجود ستایشش میکنم یا خانواده یا هرجای دیگه ...

پ ن : این بند آخر رو نوشتم تا هر از چندگاهی اینا رو بخودم یادآوری کنم :)
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#استارتاپ از اونچه که فکر میکنیم به ما نزدیکتره ...

از موقعی که اومدم دانشگاه اصلا ننوشتم ... همین دیروز بود نمیدونم به چه دلیلی خواستم بنویسم ... اولش از هوا بگم که عالیه ... با این وضع بادی که میوزه عادم دلش میخواد خودش بسپره بدستش و بره و بره و گم شه تو نا کجا عاباد :/

خب بریم سراغ اصل مطلب ... همون ایده ای که سورپرایز بود و همچنان هم هست البته تا 4 اسفند که قراره بریم با همون ایده تو استارتاپ شرکت کنیم ... خیلی از بخش هاش رو پیاده سازی کردیم ... ربات تلگرامش میشه گفت تقریبا آماده اس ... وبسایتش هم طراحیش رو انجام دادیم و فعلا درگیر کدهای سمت سرورش هستیم ...

PHP هم فعلا درگیر مبحث کار با فایل هستم و تا آخر همین هفته باید برم سراغ کار با دیتابیس

دیشب با محمد رفتیم نمایشگاه کتاب ... فقط محمد و دیدم و کتابا رو دیگه هیچکس نمیدیدم ، وقتی جاهایی که دوست دارم میرم همیشه این حالت رو دارم که ایندفعه شدتش بیشتر بود :دی خلاصه اینکه یک کتاب هم از محمد هدیه گرفتم ... معرفی میکنم کتاب 1984 جورج اورول که قبلا دوبار تا نصفش رو خونده بود ولی یهو به یه بن بستی مثل کنکور یا عمتحانات نهایی برخوردم که نتونستم بقیه اشو بخونم ...

هنوز کتاب عقاید یک دلقک رو تموم نکردم چون هر شب فقط یه فصلشو میخونم ...

فعلا هم دارم روی وبسایت همون ایده مورد نظر کار میکنم ... تا ببینیم چی میشه :)

۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر