گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتابخوانی» ثبت شده است

#خستگی رو درک نمیکنم

اساسا موقعی که به آخرای ترم مخصوصا ترم دو نزدیک میشم خیلی خیلی همه چیز به هم میریزه ... بیشتر از همه خودم ... نمیدونم انگار یه چیزیم هست ... تو این یه هفته نتونستم دست به کد زدن ببرم ... البته درگیری این که خانواده منو فرستادن اینجا تا درس بخونم و من هم اوت هستم خودش هر ازچندگاهی میاد و منو بهم میریزه ... ولی خب ایندفعه این افکار با خستگی جسمی همراهه شاید تنها راه تخلیه شدنم همین نوشتن باشه ... پس مینویسم ... شاید چون خیلی وقته ننوشتم اینا همه اش جمع شده ... چیزی که بیشتر برام رو اعصابه هرجایی که میرم بحث سیرک مزخرف انتصاباته ... این به هم پریدنا و دفاع از مشتی دزد و دروغگو حالمو به هم میزنه حالا میخوان هر رنگی باشن ... اینا اگه واقعا درست بودن پشت این همه رنگ و دروغ خودشونو قایم نمیکردن ...

جدای از این میل زیادی به خوابیدن پیدا کردم نمیدونم چرا ولی هر چه بیشتر میخوابم بیشتر خستمه ... مطمئنم این که نرفتم دست به کد بشم عامل همه ایناس ... چون تنها اونا هستن که به وجود من معنا میدن ... اونا هستن که منو درگیر شرطای منطقی میکنن ... 

اینکه هنوز بعد چند روز آهنگ lucky گروه radiohead پلی میکنم و هی تکرارش میکنم فک کنم شاید دلیلی باشه که یه جای کار میلنگه بدون اینکه به تکستش دقت کنم فقط دارم تکرارش میکنم شاید هم بخاطر تنظیمشه به هرحال تو پس زمینه پلی هستش ... این آلبوم OK Computer لعنتی خیلی خوبه ... هر چی گوش میدم بیشتر دوست دارم گوش بدم ولی فعلا روی این ترک قفلم ...

دیروز با بکس تیم یه جلسه داشتیم که خیلی خوب بود ... تصمیمات خوبی گرفتیم که برای اینکه یکم منظم تر بشه کارا خیلی میتونه مفید باشه ...

2 روز پیش هم کتاب 1984 جورج اورول رو تموم کردم کتاب خوبی بود به نظرم بعد شاهکار قلعه حیواناتش این کتاب رتبه دوم رو داشته باشه ... جالبی این دو کتابی که از اورول خوندم اینه که اگه بخوای تعمیمش بدی میتونه تو هرکشوری یا ناحیه ای بخشی از این داستان درحال اتفاق افتادن باشه ... حالا انتخاب بعدیم بین کتاب "همه جا پای پول در میان است" از جورج اورول و "ماجرای عجیب سگی در شب" از مارک هادون هستش ... این کتاب دومی رو از مُنا (یکی از دوستام) گرفتم که راجع به یک نوجوونی به اسم کریستوفره که مبتلا به اوتیسمه و فک کنم از نگاه اول شخص نوشته شده و دنیا رو از دید اون میبینه ... این کتاب منو جذب کرده احتمالا اول اینو شروع کنم ...

بیش از حد به این نیاز دارم که خلوت کنم با خودم برای یه مدتی حالا این که چه مدت طول بکشه مهم نیست فقط حوصله هیچکیو ندارم ... امیدوارم بتونم از همین امروز اینکارو شروع کنم

۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#مرد یا زن ؟ هیچکدام ! انسان بودن !

امشب کتاب جنس ضعیف رو تموم کردم ... همونجور که روی جلد کتاب نوشته بود یه گزارش از وضعیت زنان جهان بود ... نتیجه گیری خاصی ندارم چون نتیجه گیریم با نتیجه گیری خود نویسنده یکی بود ... فقط تنها دو جا واقعا برام جای تعجب داشت و اصلا انتظارشو نداشتم زنان انقدر تو اون کشورا فعال باشن ... یکیش هند بود و دیگری هم مادرسالارایی که توی مالزی بودن ... اصلا انتظار همچنین زنایی رو نداشتم ... با اینکه از طرفی خود باوریشون و اینکه رو پای خودشون وایستاده بودن باعث خوشحالی بود ... اما اون طرف قضیه که اونا هم به نوعی  ( بیشتر منظورم مادرسالار ها هستش) دچار یک نوع مرد ستیزی بودن و کلا چیزی به نام تعادل وجود نداشت . یا خیلیاشون مثل زنای پاکستان بازیچه دست مرد بودن و یاد در باقی موارد هم مانند مادرسالارها که به مردای خودشون زور میگفتن و احترامی برای مردا قائل نبودن و حرف اول و آخرو خودشون میزدن ... کاشکی این بین یه حد تعادلی هم بود و اون معیار انسان بودن فارغ از جنسیت و هرچیز دیگه ای بود ...
به هرحال برداشتم از کتاب رو با برداشت پایانی نویسنده از این سفر به پایان می برم :
بعد چرخیدن دور دنیا باز به همون جای اول برگشته بودم. تو این مسافرت جز چرخیدن یه نواخت تمام زنا دور یه محور بدبختی احمقانه چیزی به چشمم نخورده بود و به این نتیجه ی تلخ رسیده بودم که هیچ کدوم از زنا نتونسته بودن اون جوری که باید راه خوش بختی واقعی رو از بی راهه ها تشخیص بدن ...
#جنس_ضعیف
#اوریانا_فالاچی
۲۱ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۸ ۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
زهیر

#برداشت من از کتاب کوری

blindness

بالاخره بعد مدتها ، هفته پیش کتاب کوری رو تموم کردم و میخوام برداشتم از این رمان رو با شما دوستان اشتراک بذارم .

ادامه مطلب...
۳۰ آبان ۹۵ ، ۰۵:۲۸ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#پایان صد سال تنهایی

بالاخره کتاب صد سال تنهایی رو تموم کردم ... با اینکه چند فصل اول زیاد جذاب نبود چون بیشتر درگیر یادگیری اسامی شدم ولی به مرور داستان جذاب شد ... خب همونجور پشت جلد نوشته شده سرگذشت 6 نسل از خانواده بوئندیا هست که محکوم به تنهایی هستن و جالبی داستان اینجا بود که سرگذشت اجداد برای نوه ها هم تکرار میشد ... تو این رمان علاوه بر مسائل روزمره خانواده بوئندیا به مسائل سیاسی نیز پرداخته شده و نبرد بین حزب آزادیخواه و حزب محافظه کار و همچنین مبارزه کارگران با نظام سرمایه داری در این رمان دیده میشه ... از شخصیت های این داستان با سرهنگ آئورلیانو بوئندیا و اون آئورلیانو بوئندیا که در آخر پس از رمز گشایی سرنوشت خودش و خانواده مُرد بیشتر از بقیه ارتباط برقرار کردم مخصوصا با سرهنگ ... در آخر به یه نتیجه شخصی راجع به داستان رسیدم و اون اینکه در هر نسل با اینکه سرنوشت اجداد تکرار میشد اما یه روند تکاملی داشتن ... به شکلی که هرچه داستان به سمت نسلهای جدید پیش میرفت ... خیلی از خرافات و باورهای غلط از بین میرفت ...

 

پ ن : اینا برداشت شخصی خودم از این رمان بلند و صد البته زیبا بود که خواستم با رفقام به اشتراک بزارم ... پیشنهاد میکنم اگه میخواین این کتاب رو بخونین و گیج نشین اسامی رو بصورت سلسه وار برای خودتون توی یه دفتر رسم کنین ... در ضمن اونایی که حوصله خوندن رمان بلند رو ندارن سمت این کتاب نرن چون 470 صفحه هستش ...

۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۷:۲۳ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر