گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۶۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طراحی وب» ثبت شده است

#در باب نمایشگاه الکامپ

29 تیر با قطار حرکت کردم و تو یه کوپه 4 نفره بودم ... 3 نفر دیگه دوتاشون بین 30 تا 35 ساله ، و اون یکی پیرمردی بود نزدیک 65 سال ... خیلی خوش گذشت هر سه تاشون پایه بودن کلی بحث کردیم و حرف زدیم و کلی هم خندیدیم :))

صبح روز بعد ساعت 7.30 رسیدم تهران ... بچه ها توی ترمینال غرب منتظرم بودن . از راه آهن تا ترمینال رو با تاکسی رفتم . اون دوتا آقاعه که همسفرم بودن گفتن با هم تو ی مسیری تا نصفشو با ما بیا دیگه با هم رفتیم و منم ترمینال پیاده شدم ... تو سالن انتظار رفتم و دیدم محمد ، محسن ، فاطمه ، فائزه و حامد نشستن ... باهاشون سلام و احوالپرسی کردم و نشستیم تا خانم سلوکی [جا داره یه تشکر ویژه ای از ایشون بکنم چون واقعا برامون سنگ تموم گذاشتن و کلی زحمت کشیدن واقعا از ایشون ممنونم] که مسئول اسکان ما بود بهمون زنگ بزنه ...

ادامه مطلب...
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۳ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#تا آخر تابستون تخت گاز

مدتی هست راجع به گذر ایام ننوشتم ... خب یه مدت که درگیر امتحانای مزخرف دانشگاه بودم که بالاخره تموم شد ... بعد از اون باید منتظر میموندم تا این ماه مسخره تموم بشه تا بتونم مث آدم برنامه امو پیش ببرم ... توی این 10 روزی که اومدم خونه تونستم 4 فصل سریال silicon valley رو ببینم و پیشنهاد میکنم حتما ببینین چون سریال قشنگی بود جدای از طنز بودن داستان ، نکته های مهمی راجع به راه اندازی کسب و کار و استارتاپ داشت ...

این تابستون تصمیم دارم یه سری تغییرات بنیادین ایجاد کنم ... اولیش رو اجرا کردم و اونم تایم بیدار شدنه که هر روز ساعت 5.30 صبح بیدار میشم و شروع به برنامه نویسی میکنم و این یعنی اینکه دیگه از شب بیداری خبری نیست البته بجز روز های تعطیل ... تا الان سه روزش خوب اجرا شد و آن تایم و پر انرژی بیدار شدم کارای برنامه نویسی هم خوب پیش رفته ... امروز هم که روز 4 ام میشه چون تعطیله کلا نخوابیدم و مشغول عشق بازی با PHP هستم ... البته چون خوب خوابیدم روز قبلو الان باتریم فوله :دی

مورد بعدی که باید بگم اینه که با تیمم به مشکل بر خوردم بخاطر یه سری مسائل و الان همه چیز رو هواست و احتمال اینکه کلا از تیم لفت بدم خیلی بالاست ... فعلا منتظرم تا ببینم بقیه اعضا با این مشکلات چیکار میکنن .

صبحا که بیدار میشم با یکی از دوستام که اسم مستعارش محبت هستش میریم دفترش که یه کانون تبلیغاتی هست همونجا صبحونه رو با هم میخوریم و شروع به کار میکنیم ... اون کارای طراحی گرافیکش رو انجام میده منم برنامه نویسیمو کار میکنم ... این تابستون یه فیتی با هم دادیم و قراره سفارشای طراحی وبسایت رو من انجام بدم ... خلاصه اوضاع کارا فردی خوب پیش میره ...

درحال حاضر هم دارم دیزاین پترن MVC رو یاد میگیرم و بعد از این میرم سراغ لاراول ، این تابستون با توجه به رشد چشمگیر جاوا اسکریپت و فریم ورکای خوبی که براش منتشر شده یه وقت خوبی رو به یادگیری و کار با ابزارای جاوا اسکریپت اختصاص میدم که قبلش باید ورژن جدید جاوااسکریت (ecmascript 6) رو هم یاد بگیرم ... لامصب بدجور پیشرفت کرده ... تقریبا میشه باهاش هرچیزی ساخت ...


۰۹ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۷ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این چند هفته یا یک ماه چیز وار

چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم ... امروز این وضع تموم شد ... دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم ... ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم ... شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود ...
بگذریم ... امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم ... این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده ... باید روزانه پیش ببرمشون ...
اینجا هوا خیلی گرم شده ... چند روزی هستش که شاهد قطعی برق خوابگاه هستیم ... تو بالکن هم بعضی شبا خوبه باز روزا گرمه در واقع نمیدونم با کدوم ساز برقصم تو بالکن بخوابم یا اتاق ...
هفته آینده هم که دهن سرویسی شروع میشه تایم سلف دانشگاه تغییر میکنه و از ناهار هم خبری نیست و باید دنبال فست فودی بگردیم که تو این یه ماه تو این شهر کم پیدا میشه ...
یک هفته دیگه هم امتحانا مسخره دانشگاو (گاو برازنده این مکان است) شروع میشه ... کلاسامون تموم شده راحت شدیم ...
امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر از خونواده فاصله گرفتم ... از بعد عید که خونه نرفتم ... تنها ارتباطم اینه هر چند شب یه بار فقط مامانم زنگ مبزنه اونم همه اش مکالمات تکراری ... امشب فکر میکردم اصلا تو این چند روز به خانواده فکر نکردم ... بعد امتحانا هم که میرم خونه و چند هفته باید پروسه خو گرفتن دوباره با محیط خونه رو شروع کنم ...
این مدت زیاد شور و شوفی رو توی تیم احساس نکردم ... اون جنب و جش سابق رو دیگه نمیبینم ... نمیدونم من اینجور میبینم یا واقعا جو اینجوری هست اما خب دیگه مثل سابق نیست ... یکم فعالیت های جانبی که هست باعث میشه هرکسی از کار مرتبط با خودش فاصله بگیره و من از این روند راضی نیستم ... مثلا اینکه من باید بیام و لوگو طراحی کنم به مزاجم خوش نمیاد ... من علاقه به طراحی هویت بصری و از این قبیل کارا ندارم حالا اگه طراحی رابط کاربری بود که باهاش حال میکردم ... به هرحال باید با تیم مطرح کنم ... دلیل نمیشه چون کار با فتوشاپ رو بلدم به طراحی لوگو و از این قبیل کارا هم مسلط و علاقه مند باشم ... این گله ای هستش که دارم و تا این مشکل حل نشه محیط کار برام غیر قابل تحمل میشه ... چون من دنیای برنامه نویسیو به این کارا ترجیح میدم ... و اگه این کارا باز بخواد وقتمو بگیره مجبورم از تیم کناره بگیرم ... بنظرم اگه هر کسی بخواد یه تخصص رو بگیره و تو اون قسمت کار کنه خیلی بهتره تا اینکه آچار فرانسه باشه ... هرجایی که بخواد باعث بشه پیشرفتم کند بشه یا سنگ جلو پام بزاره رو ترک میکنم حالا میخواد تیمم باشه که با تمام وجود ستایشش میکنم یا خانواده یا هرجای دیگه ...

پ ن : این بند آخر رو نوشتم تا هر از چندگاهی اینا رو بخودم یادآوری کنم :)
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#تصمیم منطقی

تصمیم منطقی اینه وقتی حالت خوب نیست بری کاری که خیلی باهاش حال میکنیو انجام بدی ... مطمئناً کمک میکنه حال آدم بهتر بشه ...

۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۳۶ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#خستگی رو درک نمیکنم

اساسا موقعی که به آخرای ترم مخصوصا ترم دو نزدیک میشم خیلی خیلی همه چیز به هم میریزه ... بیشتر از همه خودم ... نمیدونم انگار یه چیزیم هست ... تو این یه هفته نتونستم دست به کد زدن ببرم ... البته درگیری این که خانواده منو فرستادن اینجا تا درس بخونم و من هم اوت هستم خودش هر ازچندگاهی میاد و منو بهم میریزه ... ولی خب ایندفعه این افکار با خستگی جسمی همراهه شاید تنها راه تخلیه شدنم همین نوشتن باشه ... پس مینویسم ... شاید چون خیلی وقته ننوشتم اینا همه اش جمع شده ... چیزی که بیشتر برام رو اعصابه هرجایی که میرم بحث سیرک مزخرف انتصاباته ... این به هم پریدنا و دفاع از مشتی دزد و دروغگو حالمو به هم میزنه حالا میخوان هر رنگی باشن ... اینا اگه واقعا درست بودن پشت این همه رنگ و دروغ خودشونو قایم نمیکردن ...

جدای از این میل زیادی به خوابیدن پیدا کردم نمیدونم چرا ولی هر چه بیشتر میخوابم بیشتر خستمه ... مطمئنم این که نرفتم دست به کد بشم عامل همه ایناس ... چون تنها اونا هستن که به وجود من معنا میدن ... اونا هستن که منو درگیر شرطای منطقی میکنن ... 

اینکه هنوز بعد چند روز آهنگ lucky گروه radiohead پلی میکنم و هی تکرارش میکنم فک کنم شاید دلیلی باشه که یه جای کار میلنگه بدون اینکه به تکستش دقت کنم فقط دارم تکرارش میکنم شاید هم بخاطر تنظیمشه به هرحال تو پس زمینه پلی هستش ... این آلبوم OK Computer لعنتی خیلی خوبه ... هر چی گوش میدم بیشتر دوست دارم گوش بدم ولی فعلا روی این ترک قفلم ...

دیروز با بکس تیم یه جلسه داشتیم که خیلی خوب بود ... تصمیمات خوبی گرفتیم که برای اینکه یکم منظم تر بشه کارا خیلی میتونه مفید باشه ...

2 روز پیش هم کتاب 1984 جورج اورول رو تموم کردم کتاب خوبی بود به نظرم بعد شاهکار قلعه حیواناتش این کتاب رتبه دوم رو داشته باشه ... جالبی این دو کتابی که از اورول خوندم اینه که اگه بخوای تعمیمش بدی میتونه تو هرکشوری یا ناحیه ای بخشی از این داستان درحال اتفاق افتادن باشه ... حالا انتخاب بعدیم بین کتاب "همه جا پای پول در میان است" از جورج اورول و "ماجرای عجیب سگی در شب" از مارک هادون هستش ... این کتاب دومی رو از مُنا (یکی از دوستام) گرفتم که راجع به یک نوجوونی به اسم کریستوفره که مبتلا به اوتیسمه و فک کنم از نگاه اول شخص نوشته شده و دنیا رو از دید اون میبینه ... این کتاب منو جذب کرده احتمالا اول اینو شروع کنم ...

بیش از حد به این نیاز دارم که خلوت کنم با خودم برای یه مدتی حالا این که چه مدت طول بکشه مهم نیست فقط حوصله هیچکیو ندارم ... امیدوارم بتونم از همین امروز اینکارو شروع کنم

۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#شروع زندگی بدون این چیزها

چند وقتی بود که ذهنم درگیر این بود که این شبکه های مزخرف عجتماعی رو حذف کنم یا نه بالاخره دیروز تصمیمم رو گرفتم ... اینستاگرام و تلگرام از روی گوشی حذف شد ... تلگرام هم فقط روی لپ تاپم دارم اونم فقط و فقط بخاطر آنیف ... البته مشخص نیس احتمالش هست اونم حذفش کنم ...

این مدت خوب بوده ... درگیر برنامه نویسی PHP هستم ... خیلی دارم باهاش حال میکنم ... تصمیم گرفتم جدای از خود برنامه نویسی سمت سرور ، طراحی رابط کاربری و برنامه نویسی سمت کاربر رو هم جدی دنبال کنم چون احساس یه خلا تو کارم دارم ... اصلا یکی از دلایلی که طراحی وب رو انتخاب کردم علاقه ام به طراحی و رنگ ها بود ... پس اینو هم باید تو برنامه ام بزارم ... باید بیشتر وبسایت های انگلیسی رو بخونم . مقالات خوبیو ارائه میکنن نسبت به خیلی از سایتای ایرانی که محتوای زیاد جالبی ندارن . البته یه وبسایت ایرانی هست که این مقالات رو ترجمه میکنه و کارش واقعا خوبه ، همچنین دوره هایی که برگزار میکنه عالیه . دوستانی که به طراحی و برنامه نویسی وب علاقه دارید وبسایت راکت رو دریابید .

در آخر هم فقط میتونم بگم حس یک نوع رهایی رو دارم بعد حذف این برنامه های مزخرف و وقت گیر ... به نظرم دارم با خودم آشتی میکنم و تا حدودی هم خوش میگذرونم ... اما بیشتر از همه میتونم روی کارم تمرکز کنم و این خیلی خوبه :)

۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۷ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#فقط من این مشکلو دارم ؟

نمیدونم چرا هروقت آدم هایی که با کاری که میکنم مرتبط نیستن اطرافم هستن نمیتونم حتی یه خط هم کد بزنم ... نمیدونم فقط من این مشکلو دارم یا بقیه هم عینجورین ؟! :دی

۰۳ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۸ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
زهیر

#از حال و هوای مزخرف عید بگویم ؟

هیچکدومشون برام معنی نداره ... عید ؟  حالا هر عیدی باشه ... تجمع و خوشحالی بابت این روزها و ایام کلیشه ای اصلا برام جذابیتی نداره ... دور هم بودن ... خانواده ... اقوام ... فامیل ... که چی بشه آخرش ... که وقت تلف بشه یا این که فکر کنیم مثلا سال نو شده ؟ مگه نمیشه هر روز سالو خوش بود ؟ دور هم بود ؟ همش تکرار تکرار تکرار ... تنها خوبی که تعطیلات داره اینه رفقای صمیمیم هستن و میشه 24 ساعت رو بدور همه آدما دور از شهر لعنتی بریم بیرون جایی جز خودمون 4 نفر هیچکی نیست ... امروز بعد از ظهر قراره بریم تا فردا شب که برمگیردیم :)

ترجیح میدم بقیه تعطیلات رو تو اتاقم باشم ... کد زدن ، کتاب و فیلم بهترین کاری که میتونم تو این مدت انجام بدم ... چیزایی که برام لذت بخشه همینا هستن ... به خود برنامه نویسی دیگه بعنوان یک شغل یا منبع درآمد نگاه نمیکنم ... تنها دلیل ادامه این نفس کشیدنه تنها دلیلیه که میتونم این زندگی رو ادامه بدم ... تنها چیزیه که نباشه بقیه چیزا هم برام بی معنیه ... تنها چیزیه که من خودم رو توش تعریف میکنم ... تنها چیزی که واقعا میتونم روش تمرکز کنم ...

با خونواده راجع به درس و اینکه حالا حالاها قرار نیست دانشگاه رو تموم کنم حرف زدم چون تو طول سه ترم فقط 25 واحد پاس کردم ... گفتن مشکلی نیست و اینکه بهشون گفتم تحمل درس خوندنو ندارم و نهایتش همین کارشناسیه ... چیزی نگفتن دیگه مثل قبل بهم گیر نمیدن ...

این چند وقتی که اومدم خونه بیشتر روزا چون بقیه بیدارن سعی میکنم فیلم ببینم ... شب که خوابن تا ساعتا 4 میشینم برنامه نویسیو کار میکنم ... کلا خوبه ... بجز تبریکای کلیشه ای از بقیه چیزا راضیم ... همین که میگذره خوبه ...

پ ن 1 : بعد مدت ها دلارام هم برگشت که خیلی خوبه باعث خوشحالیه (^_^) ... نمیدونم چرا مهراد کم پست میزاره ... دادا یکم بیشتر بنویس... هیزل گریس هم کلا محو شده ... تو کانالش هم چیزی نمینویسه ... مریم هم 5 روزی میشه چیزی ننوشته ... عالمه خوبه تقریبا روزانه آپدیت میکنه و دلیلی میشه که به بیان سر بزنم ... البته خودمم دیگه مث قبل روزانه نمینویسم :دی

پ ن 2 : الان 1 ساعتی میشه برگشتم ... انقدر اون 24 ساعت خوش گذشت که یه شب دیگه هم موندیم و امروز برگشتیم :دی

۰۱ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۵۹ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
زهیر

آنیف داستان شروع یک استارتاپ

خیلی وقته مثل سابق وبو آپدیت نمیکنم دلیلش هم اینه که زیادی درگیر بودم مخصوصا این دو هفته که داشتیم برای استارتاپ آماده میشدیم .

خب حالا از استارتاپ ویکند زاهدان براتون بگم :

از دو هفته قبل استارتاپ با اعضای تیممون تو دفترمون جلسات متعدد گذاشتیم و راجع به برنامه هامون ، نحوه ارائه ایده و ... تبادل نظر کردیم که خیلی خوش گذشت.

ادامه مطلب...
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۳۵ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#استارتاپ از اونچه که فکر میکنیم به ما نزدیکتره ...

از موقعی که اومدم دانشگاه اصلا ننوشتم ... همین دیروز بود نمیدونم به چه دلیلی خواستم بنویسم ... اولش از هوا بگم که عالیه ... با این وضع بادی که میوزه عادم دلش میخواد خودش بسپره بدستش و بره و بره و گم شه تو نا کجا عاباد :/

خب بریم سراغ اصل مطلب ... همون ایده ای که سورپرایز بود و همچنان هم هست البته تا 4 اسفند که قراره بریم با همون ایده تو استارتاپ شرکت کنیم ... خیلی از بخش هاش رو پیاده سازی کردیم ... ربات تلگرامش میشه گفت تقریبا آماده اس ... وبسایتش هم طراحیش رو انجام دادیم و فعلا درگیر کدهای سمت سرورش هستیم ...

PHP هم فعلا درگیر مبحث کار با فایل هستم و تا آخر همین هفته باید برم سراغ کار با دیتابیس

دیشب با محمد رفتیم نمایشگاه کتاب ... فقط محمد و دیدم و کتابا رو دیگه هیچکس نمیدیدم ، وقتی جاهایی که دوست دارم میرم همیشه این حالت رو دارم که ایندفعه شدتش بیشتر بود :دی خلاصه اینکه یک کتاب هم از محمد هدیه گرفتم ... معرفی میکنم کتاب 1984 جورج اورول که قبلا دوبار تا نصفش رو خونده بود ولی یهو به یه بن بستی مثل کنکور یا عمتحانات نهایی برخوردم که نتونستم بقیه اشو بخونم ...

هنوز کتاب عقاید یک دلقک رو تموم نکردم چون هر شب فقط یه فصلشو میخونم ...

فعلا هم دارم روی وبسایت همون ایده مورد نظر کار میکنم ... تا ببینیم چی میشه :)

۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر