گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طراحی سایت» ثبت شده است

#استارتاپ از اونچه که فکر میکنیم به ما نزدیکتره ...

از موقعی که اومدم دانشگاه اصلا ننوشتم ... همین دیروز بود نمیدونم به چه دلیلی خواستم بنویسم ... اولش از هوا بگم که عالیه ... با این وضع بادی که میوزه عادم دلش میخواد خودش بسپره بدستش و بره و بره و گم شه تو نا کجا عاباد :/

خب بریم سراغ اصل مطلب ... همون ایده ای که سورپرایز بود و همچنان هم هست البته تا 4 اسفند که قراره بریم با همون ایده تو استارتاپ شرکت کنیم ... خیلی از بخش هاش رو پیاده سازی کردیم ... ربات تلگرامش میشه گفت تقریبا آماده اس ... وبسایتش هم طراحیش رو انجام دادیم و فعلا درگیر کدهای سمت سرورش هستیم ...

PHP هم فعلا درگیر مبحث کار با فایل هستم و تا آخر همین هفته باید برم سراغ کار با دیتابیس

دیشب با محمد رفتیم نمایشگاه کتاب ... فقط محمد و دیدم و کتابا رو دیگه هیچکس نمیدیدم ، وقتی جاهایی که دوست دارم میرم همیشه این حالت رو دارم که ایندفعه شدتش بیشتر بود :دی خلاصه اینکه یک کتاب هم از محمد هدیه گرفتم ... معرفی میکنم کتاب 1984 جورج اورول که قبلا دوبار تا نصفش رو خونده بود ولی یهو به یه بن بستی مثل کنکور یا عمتحانات نهایی برخوردم که نتونستم بقیه اشو بخونم ...

هنوز کتاب عقاید یک دلقک رو تموم نکردم چون هر شب فقط یه فصلشو میخونم ...

فعلا هم دارم روی وبسایت همون ایده مورد نظر کار میکنم ... تا ببینیم چی میشه :)

۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#با همه سختیاش این زندگی لعنتی ادامه داره ...

این مدت خیلی دوست داشتم بنویسم از کار هایی که انجام میدم حتی راجع به پروژه درسی ، حالا با اینکه شاید بگین پروژه درسی که دیگه چیزی نیست ... نه این پروژه خیلی پروژه خوبی بود همونجور که تا حدودی تو پست قبل راجع بهش گفتم ... تو شی گرایی به تسلط رسیدم و میشه گفت یه اعتماد به نفس دوباره گرفتم ... البته فاز سومشو هم قراره بنویسم و باید تا 29 همین ماه بعنی تقریبا تا سه روز بعد از آخرین امتحان اینجا بمونم ...

امتحانا هم شروع شده اولین امتحان ریاضی 2 بود و به معنای واقعی ریدم فعلا که تو سیستم 5 ثبت شده اما به استاد ایمیل زدم گفت قبل تأیید نهایی تغییرش میده ... امیدوارم بالای 9 بده چون اگه زیر 9 بشم مشروط میشم حتی نمره برنامه نویسی هم دیگه نمیتونه کمک کنه ... اما بگذریم از درسای تخمی که به هیچ دردی نمیخورن ...

خب برم سراغ پروژه تیممون ... همونجور که قبلا هم گفتم چون فعلا هر سه نفرمون درگیر امتحانا پایان ترم هستیم متوقف شده اما به زودی شروع میشه و به احتمال زیاد تا قبل 28 ام همین ماه پروژه درسیو تکمیلش کنم و 2 روزی که اینجا هستم با بچه ها کدنویسیشو شروع کنیم ... راجع به پروژه هم به همین توضیح اکتفا میکنم و اون اینکه شامل یه سیستم تحت وب ، ربات تلگرام و اپلیکیشن اندروید هستش که هر سه از یه دیتابیس تغذیه میکنن ... پروژه بلند مدتیه ... برنامه نویسی تحت وبشو من انجام میدم ، ربات رو احسان و اپ رو هم محمد مینویسه ... فعلا تا همین اندازه بیشتر نمیتونم بگم ... وقتی به مرحله اجرا رسید بیشتر راجع بهش مینویسم ... بین ترم خیلی مهمی رو پیش رو دارم و فقط احساسمو در همین حد میتونم بگم که واقعا هیجان زده و بدجور تشنه این چالشم :-)

۱۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۹ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#کمی به خودم بیام

تا همین الان درگیر پروژه کلاسی بودم و روزهای آینده هم به همین صورت سپری میشه ... فعلا فقط دارم با c# کد میزنم دلیلش هم توی پست های قبل گفتم و فعلا نمیتونم سراغ عشقم PHP برم :/ ولی اینم میگذره و به عشقم میرسم :دی
امروز با یکی از دوستان حرف میزدم اتفاقی بحث کشیده شد  به موسیقی هرمزگان ... البته نه این موسیقی خزی که اکثریت از موسیقی هرمزگان میشناسن ... موسیقی اصیل که هم از لحاظ موسیقیایی و هم از لحاظ شعر پر بار و فشنگه ... راستش خودم اطلاعات زیادی نداشتم ... فقط چند تا کار بازخونی شده توسط گروه داماهی رو گوش داده بودم ... کارای ناصر عبداللهی رو هم تا حدودی گوش میکردم ... خلاصه بگم من از اوناش بودم که نرفته بودم و راجع موسیقی اصیل و کلا فرهنگ هرمزگان تحقیق کنم و بدونم راجع بهش ... این تبادل نظر با این دوست خوبم باعث شد یه تلنگری بشه برای من که بیشتر برم و راجع آداب و رسوم و فرهنگ جایی که ازش اومدم تحقیق کنم ... فعلا هم با موسیقی و بعضی مراسمات خاص شروع کردم ... الان که دارم موسیقی اصیل استانمو گوش میکنم میبینم که خودمو از چه لذتی محروم کردم ... شعر ، موسیقی ، اجرا همه عالی ... اصلا فکرشو هم نمیکردم ... راجع به مراسمات هم باید بگم که تعدادشون کم نیست و اکثرشون تو جاهای دیگه نظیرش نیست ... هنوزم باید بیشتر تحقیق کنم ... کم کم دارم به این موضوع علاقه مند میشم ...

پ ن : برای اینکه بدونین کلمه «داماهی» به چه معنی هستش متن توی تصویر رو بخونین !
Damahi
۲۸ آذر ۹۵ ، ۰۳:۱۴ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#عادت

عادت!

عادت،ناجوانمردانه‌ترین بیماری‌ست ،زیرا هر بداقبالی را به ما می‌قبولاند،هر دردی را و هر مرگی را.

در اثر عادت،در کنار افراد ِ نفرت‌انگیز زندگی می‌کنیم،به تحمل زنجیرها رضا می‌دهیم، بی‌عدالتی‌ها و رنج‌ها را تحمل می‌کنیم.به درد،به تنهائی و به همه چیز تسلیم می‌شویم.

عادت،بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود،در سکوت ،کم‌کم رشد می‌کند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسموم ِ آن شده‌ایم،می‌‌بینیم که هر ذرۀ بدن‌مان با آن عجین شده است، می‌بینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمی‌کند.

#یک_مرد

#اوریانا_فالاچی

پ ن : با وجود خستگی لعنتی که فعلا قصد نداره از من بیرون بکشه امروز دیگه شروع کردم ... هرچقدر خوابیدم بسه ! اگه میخواست با خوابیدن رفع بشه که تا الان رفع شده بود ... نباید یادم بره که تنها 4 چیز هست که میتونه این خستگیو رفع کنه : کُد زدن ، کتاب ، موزیک ، فیلم
tired
۲۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۵۳ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#خسته اما راضی !

از هفته پیش درگیر تمرین برای امتحان برنامه نویسی پیشرفته بودم ... البته بیشتر برای تمرین شی گرایی اینکارو انجام دادم و فکر میکنم به تسلط خوبی تو این مبحث رسیدم ... امتحان هم دوشنبه بود که خوب دادم ... راستش تنها درسی که باهاش حال میکنم و اصلا سر کلاس خسته نمیشم همین درسه ... علاوه بر علاقه ، تسلط استاد و انتقال مطالب به بهترین نحو عامل اصلی بوده ...

این هفته ، هفته پژوهش بود و از روز یکشنبه یه نمایشگاهی تو دانشگاه برگزار شد که تیم ما هم یه غرفه داشت من چند روز اولُ نتونستم اونجا فعال باشم بیشتر به خاطر امتحان لعنتی بود و یه بخشیش هم به خودم بر میگرده که از جای شلوغ نفرت دارم ... دیروز هم فقط صبح یه سر رفتم و شب و عصرُ هم پیچوندم ... ولی امروز به خاطر کم کاری های روزای قبل از صبح اونجا بودم تا چند ساعت دیگه هم باز باید برم ... در کل نمایشگاه باحالیه و با رفقا دور هم خوشیم ولی این شلوغیه یکم رو اعصابه :/

امشب هم قراره اون پروژه #سورپرایزی در راه است رو ادامه بدیم ... راستش این مدت انقدر درگیر بودیم که نتونستیم این پروژه رو جلو ببریم ... بیشتر درگیر چاپ ماهنامه تخصصی تیممون بودیم ... آخر هم چاپ شد ... یه کار مینیمال و تر و تمیز که خودم خیلی باهاش حال کردم ...

mahname

۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

قهوه + کد = بیخوابی

از روزی که استاد گفته پروژه درس پیشرفته رو بنویسم کلا چسبیدم بهش و تا همین یک ساعت پیش مشغول نوشتنش بودم ...
از امروز بگم ... طبق برنامم قرار بود ساعت 9 از خواب بیدار بشم ... ولی نمیدونم این چند روز کلا احساس خستگی میکنم و همش یکی دو ساعت دیر بیدار میشم ...
خلاصه اینکه امروز ساعت 10 بیدار شدم و با بروبچ یه چایی زدم و با مهدی رفتیم تو سایت دانشکده ... زیاد وقت نشد بشینم پروژه رو پیش ببرم چندتا تغییر کوچیک و اعمال کردم و بعدش رفتیم سلف ... بعد سلف هم حل تمرین پیشرفته بود که کلا خیلی مزخرف بود چون یارو خیلی گیج میزد ... بعد از اون رفتم مرکز رشد دیدم بچه ها مشغول پروژه نرم 2 هستن ... منم نشستم و تو وب گشتم و یکم تلگراممو هم چک کردم ... هنوز اون احساس خستگیو داشتم ... برگشتم خوابگاه و تا ساعت 6 خوابیدم ... سریع لباس پوشیدم و رفتم مرکز رشد دیدم احسان و مجتبی نشستن ... گفتم من دیگه دارم دیوونه میشم ، این خستگی حالمو گرفته ... رفتم تو آشپزخونه چند دقیقه منتظر موندم تا آب جوش بیاد ... اومدم و تا دو فنجون قهوه زدم ... حالم بهتر شد ... قرار شد بعد سلف منو مجتبی و احسان بریم سالن مطالعه ... بعد سلف رفتم اتاق احسان اینا و باهم رفتیم سالن مطالعه ... من نشستم روی پروژه C# کار کردم و احسان هم داشت یه ربات تلگرام مینوشت ... مجتبی هم برا امتحان فردا میخوند ...
ساعت 2 تقریبا پروژه رو به آخراش رسوندم بقیشو گذاشتم برا فردا ...
احسان هنوز داشت با رباته سر و کله میزد ... کلی باگ داشت و واقعا رو اعصاب بود ... منم رفتم کنارش تا با هم ببینیم چیکار میتونیم انجام بدیم ... نشستیم و جستجو کردیم و به نتیجه ای نرسیدیم ... مجتبی ساعت 2:40 گفت من برم خوابم میاد ... منو احسان نشستیم ... من دیگه بیخیالش شدم چون کدا رو خودم ننوشته بودم ...
الانم ساعت 4 هست و من و احسان تو سالن مطالعه هستیم همه رفتن ، فقط ما دو تا موندیم با یه نفر که اون ته نشسته و من نمیشناسمش ... اگه به لطف اون دو فنجون قهوه نبود تا الان خواب بودم ... احسان داره با باگ های ربات دست و پنجه نرم میکنه و من دارم این پست رو مینویسم ... خیلی خیلی خستم اما کاملا راضی :)
پ ن : رفقا شرمنده خیلی خیلی درگیرم و فرصت نکردنم به وبتون سر بزنم حتما سر فرصت اینکارو انجام میدم ...
پ ن 2 : چند روز پیش اولین نفری که پست گذاشت که میخواد بره مریم بود و برای منی که فضای وبلاگش رو دوست داشتم زیاد خوشآیند نبود ... به دنبالش دلارام هم یه پست گذاشتم اما خوشبختانه پاکش کرد و الان هم میبینم که پست جدید گذاشته و سر فرصت باید بخونمش ... بعدش هم نوبت به فابر کاستل عزیز رسید ... واقعا انتظارشو نداشتم این دوستان حرفی از رفتن بزنن ... دلارام که برگشت ... سینا هم که یه خداحافظی موقتی انجام داد اما نفهمیدم واقعا تو اون پست فازش چی بود ... ولی بازم برگشت تا از رئیس جمهور شدن ترامپ خبر بده ... امیدوارم بقیه هم برگردن دلم برای پستاشون تنگ میشه :)
پ ن 3 : امروز که داشتم تو دانشگاه میچرخیدم بجای اینکه بحث خود ترامپ باشه بحث دختر ترامپ بود ، از اشتراک گذاری عکسش تا توصیف فلان جاش ... و این نشون میده چرا هنوز به ما میگن جهان سوم ... من هنوز این مردم کسخل رو درک نکردم که انقدر پیگیر حواشی و این چیزا هستن ... ولی بازم گور بابا همشون به من چه بزار هر چوبی دراز تره بکنن تو فلان جاشون ... والا اعصاب نمیزارن برا عادم ...
پ ن 4: عکس هم منو احسان همین الان :))))
awake
۲۰ آبان ۹۵ ، ۰۴:۱۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#به فاک رفته را حرف مفتیست کار

یکشنبه شب به فاک عظما رفتم و اون چیزی که انتظارش رو میکشیدم بالاخره اومد سراغم ... تب و سرماخوردگی ... شب اولو تو خواب هذیون گفتم (طبق گفته هم اتاقیا) ... شب دوم و سوم تب نداشتم خلاصه اینکه ... بدون رفتن به دکتر مشکلم حل شد ... باید از مادر جان عزیز بابت پیشنهاد واکسنی که قبل از شروع ترم زدم تشکر کنم ... خلاصه اینکه تا امروز کلا به فاک بودم و تنها کار مفیدی که کردم همون دیدن سریال Hannibal بود ...
کم کم دیگه داشت حالم از خودم به هم میخورد ... امروز به خودم اومدم با اینکه دیر از خواب بیدار شدم ولی تونستم به مبحث فرم ها تو PHP رسیدگی کنم ...
اگه همین برنامه نویسیه نبود وجودم کلا بیهوده بود ... مثلا چیکار میکردم ؟ مثل اکثریت یا مثل خر درس میخوندم ( اصلا برای من گزینه مناسبی نیست چون از درس متنفرم ) یا هم مثل جمعی از دیگر از همون اکثریت تو فعالیت های عجتماعی نظیر فلان انجمن یا فلان کانون که فقط و فقط پر از خاله زنک ها و خایه مال های تخمی هستش عضو میشدم که اصلا حال نمیکنم ... نه برای منی که از اجتماع این آدما نفرت دارم ... هرچی از این اجتماع دورتر بودم برام بهتر بوده ...
خوبی این دو سه نفری که با هم تو تیم هستیم اینه حد اقل زیاد فَک نمیزنن اکثر مواقع ساکتن و دارن کارشونو انجام میدن و یه هدفون گذاشتن و موزیک گوش میدن ... این خودش دلیل خوبیه که باهاشون حال کنم ...
اگه بخوام همین الان آرزویی داشته باشم زندگی تو قطب شمال ، خودم تنهای تنها با لپ تاپم ... فقط اگه امکانات فراهم باشه و یه خط اینترنت و برق هم باشه دیگه چیزی نمیخوام به گوشی هم نیازی ندارم
زندگیم بدون این 4 تا چیز بیهوده اس : کُد زدن ، کتاب ، موزیک ، فیلم
۱۳ آبان ۹۵ ، ۰۱:۱۲ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#تعامل HTML CSS JavaScript PHP و اتمام یادگیری Ajax

قبل از اینکه یادگیری PHP رو شروع کنم تو دوره جاوااسکریپت یکمی AJAX رو کار کرده بودم ولی به تسلط نرسیدم و درکش نکردم چون یه بخش خیلی مهمش وابسته به PHP بود ... امشب با چندین بار تمرین پروژه وبلاگ تونستم به راحتی درخواست AJAX رو با جاوا اسکریپت بفرستم سمت سرور و اطلاعات رو بدون رفرش شدن مرورگر تو صفحه نمایش بدم ... خیلی جذاب بود ... خوب شد PHP رو شروع کردم تا قبلش فکر میکردم هرچی هیجان بود تو همون جاوا اسکریپت خلاصه میشد اما الان که تعامل این چندتا زبان رو با هم دیدم کلی ذوق مرگ شدم ... انقدر با این تعامل حال کردم که 4 بار این تمرین رو از اول کد زدم ... 

خلاصه اینکه امشب خیلی حال داد :)

ajax

۰۷ آبان ۹۵ ، ۲۱:۵۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#سورپرایزی در راه است ...

goodnews

۰۴ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۳ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#و این هم روند کار callback function ها در جاوا اسکریپت

آموزش های زبان اصلی خیلی کمک میکنن ... خوبیش اینه یه سری چیزا رو متوجه نمیشی بعدش خودت میری و با جستجو تو نت یاد میگیری و چون خودت شخصا پیگیری بودی و لقمه آماده نبوده برای همیشه یادت میمونه و این خیلی خوبه :)

callbackFunction

۲۱ مهر ۹۵ ، ۰۲:۰۵ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر