گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صدسال تنهایی» ثبت شده است

#همین الان

بعد نوشتن پست قبل یکم تو نت چرخیدم ... آرومتر شدم ... کامنت های شما دوستان عزیزم رو خوندم ... الان هم دیگه با خودم گفتم گور باباش هرچی میخواد بشه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ... آخرش خودمم که تصمیم میگیرم دانشگاهو به چیزم هم نمیگیرم ... الان هم ادامه پروژه رو میخوام شروع کنم و در حین انجام کار هم یه پادکست از جادی رو گوش میدم که به نظرم برای یکی مثل من خیلی میتونه مفید باشه ... چون یکی بهترین های حوزه جامعه لینوکسی ایرانه و یکی برنامه نویسای خوبه و من خیلی از شخصیتش خوشم میاد :)
فعلا همینجور میگذرونم ... بچه های اتاق هم همگی رفتن شهرشون ... من اتاق پایین خودم تنها نشستم ... این سکوت و آرامش و این تنهایی رو خیلی دوست دارم ... کاشکی کل زندگیم همینجور بود و هیچکسی اطرافم نبود ... فقط و فقط مسئولیت خودم رو داشتم و به هیچ کسی حتی خونواده هم تعهدی نداشتم ... از کجا معلوم شاید یه روز قید همه چیو زدم و رفتم ... رفتم دور دست و همه رو فراموش کردم ...
۲۷ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۶ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#پایان صد سال تنهایی

بالاخره کتاب صد سال تنهایی رو تموم کردم ... با اینکه چند فصل اول زیاد جذاب نبود چون بیشتر درگیر یادگیری اسامی شدم ولی به مرور داستان جذاب شد ... خب همونجور پشت جلد نوشته شده سرگذشت 6 نسل از خانواده بوئندیا هست که محکوم به تنهایی هستن و جالبی داستان اینجا بود که سرگذشت اجداد برای نوه ها هم تکرار میشد ... تو این رمان علاوه بر مسائل روزمره خانواده بوئندیا به مسائل سیاسی نیز پرداخته شده و نبرد بین حزب آزادیخواه و حزب محافظه کار و همچنین مبارزه کارگران با نظام سرمایه داری در این رمان دیده میشه ... از شخصیت های این داستان با سرهنگ آئورلیانو بوئندیا و اون آئورلیانو بوئندیا که در آخر پس از رمز گشایی سرنوشت خودش و خانواده مُرد بیشتر از بقیه ارتباط برقرار کردم مخصوصا با سرهنگ ... در آخر به یه نتیجه شخصی راجع به داستان رسیدم و اون اینکه در هر نسل با اینکه سرنوشت اجداد تکرار میشد اما یه روند تکاملی داشتن ... به شکلی که هرچه داستان به سمت نسلهای جدید پیش میرفت ... خیلی از خرافات و باورهای غلط از بین میرفت ...

 

پ ن : اینا برداشت شخصی خودم از این رمان بلند و صد البته زیبا بود که خواستم با رفقام به اشتراک بزارم ... پیشنهاد میکنم اگه میخواین این کتاب رو بخونین و گیج نشین اسامی رو بصورت سلسه وار برای خودتون توی یه دفتر رسم کنین ... در ضمن اونایی که حوصله خوندن رمان بلند رو ندارن سمت این کتاب نرن چون 470 صفحه هستش ...

۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۷:۲۳ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#نمایشگاه کتاب

دیروز با رفقا رفتیم نمایشگاه کتاب زیاد بزرگ نبود ولی خوب بود ... حدود 200 غرفه داشت ... دوتا کتاب گرفتم ... صدسال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز و قلعه حیوانات جورج اورول که قلعه حیوانات رو  قبلاً خونده بودم فقط دوست داشتم کتابشو داشته باشم ... امشبم صد سال تنهایی رو شروع میکنم ... به نظر رمان جالبی میاد ... 

در ضمن یه اتفاق جدیدی که افتاده با اعضای تیم یه شرکت دانش بنیانی که کارا تبلیغات انجام میدن رو ثبت کردیم ... همچنین ما مسئول قسمت طراحی وبش هستیم :)
۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۱۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر