گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۶۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زهیر» ثبت شده است

#اما هنوز هم ادامه میدهد

4 روزی میشه برگشتم خونه ... این ترم لعنتی هم تموم شد وبرای بار 4 ام درس گسسته رو افتادم :/

خب گور بابا دانشگاه بریم سراغ بحثا اصلی ... تو این بازه شروع امتحانا با بچه های تیم چندتا جلسه و داشتیم و ساز و کار شرکت رو چیدیم و سهاما رو تقسیم کردیم و اینا ... بعدش برای آنیف برنامه ریزی کردیم ... این از کارای شرکت .

امروز صبح دوچرخه رو گردگیری و دیباگش کردم و از فردا صبح دوچرخه سواری لب دریا رو هم به یاد تابستون شروع میکنم . همچنین فیلم و سریال هم که همیشه تو برنامه بوده و هست و مهم تر ار همه اینا کتاب هستش که خیلی وقته فرصت نشده بود کتاب بخونم که این حرفا همه اش بهونه است ولی خب کتاب سقوط آلبرکامو رو میخوام بخونم همچنین تو بازه امتحانا کتاب وداع با اسلحه رو تا یه جاهاییش خوندم ولی خوشم نیومد و بیخیالش شدم :))

دو فیلم پیشنهادی هم دارم : 1 - I am Sam و 2 - One Flew Over the Cuckoo's Nest

به خبر خوب هم اینکه مریم ( پارادوکس سابق ) برنامه نویسی رو با جاوا شروع کرده و پیگیره و این منو خیلی خوشحال میکنه ... همچنین با مهراد هم کلی برنامه ریخیتم و پروژه های باحالی قراره لانچ بشه :)) مهراد lowbot-js چی شد ؟؟؟ باید اینجا بنویسم تا دست بجنبونی :D

خودمم تا آخر همین ماه دیگه پروژه های php رو تموم میکنم و از اون به بعد میرم که با javascript و مشتقاتش کار کنم که واقعا دنیای بشدت جذاب و فانی بنظر میاد :)))

البته این حرف به معنی کنار گذاشتن کامل php نیستش چون api نویسی و اینا رو با php دوست دارم البته هنوز node js رو امتحان نکردم ولی php هیچ موقع بصورت کامل کنار گذاشته نمیشه هرجایی نیاز باشه استفاده میشه‌:)))

دیگه فعلا خبر خاصی نیست اگه اتفاقی بیوفته حتما ثبتشون میکنم :)

پ ن : اینم جناب دوچرخه عزیز :)))))

۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۲ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#نوشتن تعهد میاره

این مدت خیلی درگیر بودم ... از کارای آنیف گرفته تا دانشگاه لعنتی ... بالاخره فرصتی پیدا شد که بتونم بنویسم ... این مدت همیشه بیان رو چک میکردم اما نمیتونستم چیزی بنویسم ... خب حالا بگذریم اتفاقای زیادی افتاده بعد الکامپ ... اولین اینکه از اواخر شهریور به لینوکس مهاجرت کردم و اگه بخوام کلا راجع بهش بگم حرکت بجایی بود و دم مهراد گرم که پیشنهاد داد و الان واقعا احساس خوبی دارم بماند که یک هفته دهنم سرویس شد تا بتونم محیط توسعه ام اونی بشه که میخواستم و آخر هم شد ... هیچ سیستم عاملی بدون نقص نیست اما خوبیش اینه همیشه در حال آپدیت شدنه و از ویندوز بهتره حداقل برای من :)
دیگه با جو تیممون حال نمیکنم از اون فضای استارتاپی خارج شده و مثل قبل فان نیست ... فقط منتظرم پیاده سازی آنیف رو تموم کنم و از شرکت جدا بشم ...
در حال حاضر جدای از اینایی که گفتم بخاطر پروژه هایی مثل آنیف و چندتا دیگه دارم با php و فریم ورک لاراول سر و کله میزنم ... البته تا آخر بهمن ماه اینا تموم میشن و دیگه قراره کلا برم سمت جاوا اسکریپت و NodeJs ... برای همین با مهراد یه توافقی کردیم که باهم جاوااسکریپت رو کار کنیم و یه وقتی رو هم صرف یادگیری جاوااسکریپت میکنم البته مهراد از من جلوتره و بیشتر کار کرده :)
اتفاقای زیادی افتاده اما چون خیلی وقته ننوشتم یکم سخته بخوام پست طولانی بنویسم امیدوارم بازم از این فرصتا پیش بیاد که بتونم بنویسم :)
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
زهیر

#امروز عازم تهران

چند روزی هست با بکس تیم برای حضور تو نمایشگاه الکامپ امسال رایزنی کردیم و بالاخره پریشب هماهنگیاشو انجام دادیم و تصمیم گرفتیم کل تیم با هم بریم تهران ... امروز با قطار حرکت میکنم و فردا صبح تهرانم و اونجا بقیه بچه ها رو میبینم ... کلی هیجان دارم چون قراره استارتاپای بزرگ ایرانو از نزدیک ببینم ... همچنین مهرداد یکی از دوستان بلاگی رو هم اونجا میبینم  ... در نظر داشتم یه روز برم و از نزدیک ببینمش اما فکرشو نمیکردم به این زودی :دی ... سعی میکنم درحین برگزاری نمایشگاه یا بعد اینکه برگشتم مختصری از اونچه که گذشت و عکس های مربوطه رو اینجا بزارم :)

۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۸:۴۴ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#تا آخر تابستون تخت گاز

مدتی هست راجع به گذر ایام ننوشتم ... خب یه مدت که درگیر امتحانای مزخرف دانشگاه بودم که بالاخره تموم شد ... بعد از اون باید منتظر میموندم تا این ماه مسخره تموم بشه تا بتونم مث آدم برنامه امو پیش ببرم ... توی این 10 روزی که اومدم خونه تونستم 4 فصل سریال silicon valley رو ببینم و پیشنهاد میکنم حتما ببینین چون سریال قشنگی بود جدای از طنز بودن داستان ، نکته های مهمی راجع به راه اندازی کسب و کار و استارتاپ داشت ...

این تابستون تصمیم دارم یه سری تغییرات بنیادین ایجاد کنم ... اولیش رو اجرا کردم و اونم تایم بیدار شدنه که هر روز ساعت 5.30 صبح بیدار میشم و شروع به برنامه نویسی میکنم و این یعنی اینکه دیگه از شب بیداری خبری نیست البته بجز روز های تعطیل ... تا الان سه روزش خوب اجرا شد و آن تایم و پر انرژی بیدار شدم کارای برنامه نویسی هم خوب پیش رفته ... امروز هم که روز 4 ام میشه چون تعطیله کلا نخوابیدم و مشغول عشق بازی با PHP هستم ... البته چون خوب خوابیدم روز قبلو الان باتریم فوله :دی

مورد بعدی که باید بگم اینه که با تیمم به مشکل بر خوردم بخاطر یه سری مسائل و الان همه چیز رو هواست و احتمال اینکه کلا از تیم لفت بدم خیلی بالاست ... فعلا منتظرم تا ببینم بقیه اعضا با این مشکلات چیکار میکنن .

صبحا که بیدار میشم با یکی از دوستام که اسم مستعارش محبت هستش میریم دفترش که یه کانون تبلیغاتی هست همونجا صبحونه رو با هم میخوریم و شروع به کار میکنیم ... اون کارای طراحی گرافیکش رو انجام میده منم برنامه نویسیمو کار میکنم ... این تابستون یه فیتی با هم دادیم و قراره سفارشای طراحی وبسایت رو من انجام بدم ... خلاصه اوضاع کارا فردی خوب پیش میره ...

درحال حاضر هم دارم دیزاین پترن MVC رو یاد میگیرم و بعد از این میرم سراغ لاراول ، این تابستون با توجه به رشد چشمگیر جاوا اسکریپت و فریم ورکای خوبی که براش منتشر شده یه وقت خوبی رو به یادگیری و کار با ابزارای جاوا اسکریپت اختصاص میدم که قبلش باید ورژن جدید جاوااسکریت (ecmascript 6) رو هم یاد بگیرم ... لامصب بدجور پیشرفت کرده ... تقریبا میشه باهاش هرچیزی ساخت ...


۰۹ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۷ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این چند هفته یا یک ماه چیز وار

چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم ... امروز این وضع تموم شد ... دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم ... ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم ... شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود ...
بگذریم ... امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم ... این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده ... باید روزانه پیش ببرمشون ...
اینجا هوا خیلی گرم شده ... چند روزی هستش که شاهد قطعی برق خوابگاه هستیم ... تو بالکن هم بعضی شبا خوبه باز روزا گرمه در واقع نمیدونم با کدوم ساز برقصم تو بالکن بخوابم یا اتاق ...
هفته آینده هم که دهن سرویسی شروع میشه تایم سلف دانشگاه تغییر میکنه و از ناهار هم خبری نیست و باید دنبال فست فودی بگردیم که تو این یه ماه تو این شهر کم پیدا میشه ...
یک هفته دیگه هم امتحانا مسخره دانشگاو (گاو برازنده این مکان است) شروع میشه ... کلاسامون تموم شده راحت شدیم ...
امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر از خونواده فاصله گرفتم ... از بعد عید که خونه نرفتم ... تنها ارتباطم اینه هر چند شب یه بار فقط مامانم زنگ مبزنه اونم همه اش مکالمات تکراری ... امشب فکر میکردم اصلا تو این چند روز به خانواده فکر نکردم ... بعد امتحانا هم که میرم خونه و چند هفته باید پروسه خو گرفتن دوباره با محیط خونه رو شروع کنم ...
این مدت زیاد شور و شوفی رو توی تیم احساس نکردم ... اون جنب و جش سابق رو دیگه نمیبینم ... نمیدونم من اینجور میبینم یا واقعا جو اینجوری هست اما خب دیگه مثل سابق نیست ... یکم فعالیت های جانبی که هست باعث میشه هرکسی از کار مرتبط با خودش فاصله بگیره و من از این روند راضی نیستم ... مثلا اینکه من باید بیام و لوگو طراحی کنم به مزاجم خوش نمیاد ... من علاقه به طراحی هویت بصری و از این قبیل کارا ندارم حالا اگه طراحی رابط کاربری بود که باهاش حال میکردم ... به هرحال باید با تیم مطرح کنم ... دلیل نمیشه چون کار با فتوشاپ رو بلدم به طراحی لوگو و از این قبیل کارا هم مسلط و علاقه مند باشم ... این گله ای هستش که دارم و تا این مشکل حل نشه محیط کار برام غیر قابل تحمل میشه ... چون من دنیای برنامه نویسیو به این کارا ترجیح میدم ... و اگه این کارا باز بخواد وقتمو بگیره مجبورم از تیم کناره بگیرم ... بنظرم اگه هر کسی بخواد یه تخصص رو بگیره و تو اون قسمت کار کنه خیلی بهتره تا اینکه آچار فرانسه باشه ... هرجایی که بخواد باعث بشه پیشرفتم کند بشه یا سنگ جلو پام بزاره رو ترک میکنم حالا میخواد تیمم باشه که با تمام وجود ستایشش میکنم یا خانواده یا هرجای دیگه ...

پ ن : این بند آخر رو نوشتم تا هر از چندگاهی اینا رو بخودم یادآوری کنم :)
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#خستگی رو درک نمیکنم

اساسا موقعی که به آخرای ترم مخصوصا ترم دو نزدیک میشم خیلی خیلی همه چیز به هم میریزه ... بیشتر از همه خودم ... نمیدونم انگار یه چیزیم هست ... تو این یه هفته نتونستم دست به کد زدن ببرم ... البته درگیری این که خانواده منو فرستادن اینجا تا درس بخونم و من هم اوت هستم خودش هر ازچندگاهی میاد و منو بهم میریزه ... ولی خب ایندفعه این افکار با خستگی جسمی همراهه شاید تنها راه تخلیه شدنم همین نوشتن باشه ... پس مینویسم ... شاید چون خیلی وقته ننوشتم اینا همه اش جمع شده ... چیزی که بیشتر برام رو اعصابه هرجایی که میرم بحث سیرک مزخرف انتصاباته ... این به هم پریدنا و دفاع از مشتی دزد و دروغگو حالمو به هم میزنه حالا میخوان هر رنگی باشن ... اینا اگه واقعا درست بودن پشت این همه رنگ و دروغ خودشونو قایم نمیکردن ...

جدای از این میل زیادی به خوابیدن پیدا کردم نمیدونم چرا ولی هر چه بیشتر میخوابم بیشتر خستمه ... مطمئنم این که نرفتم دست به کد بشم عامل همه ایناس ... چون تنها اونا هستن که به وجود من معنا میدن ... اونا هستن که منو درگیر شرطای منطقی میکنن ... 

اینکه هنوز بعد چند روز آهنگ lucky گروه radiohead پلی میکنم و هی تکرارش میکنم فک کنم شاید دلیلی باشه که یه جای کار میلنگه بدون اینکه به تکستش دقت کنم فقط دارم تکرارش میکنم شاید هم بخاطر تنظیمشه به هرحال تو پس زمینه پلی هستش ... این آلبوم OK Computer لعنتی خیلی خوبه ... هر چی گوش میدم بیشتر دوست دارم گوش بدم ولی فعلا روی این ترک قفلم ...

دیروز با بکس تیم یه جلسه داشتیم که خیلی خوب بود ... تصمیمات خوبی گرفتیم که برای اینکه یکم منظم تر بشه کارا خیلی میتونه مفید باشه ...

2 روز پیش هم کتاب 1984 جورج اورول رو تموم کردم کتاب خوبی بود به نظرم بعد شاهکار قلعه حیواناتش این کتاب رتبه دوم رو داشته باشه ... جالبی این دو کتابی که از اورول خوندم اینه که اگه بخوای تعمیمش بدی میتونه تو هرکشوری یا ناحیه ای بخشی از این داستان درحال اتفاق افتادن باشه ... حالا انتخاب بعدیم بین کتاب "همه جا پای پول در میان است" از جورج اورول و "ماجرای عجیب سگی در شب" از مارک هادون هستش ... این کتاب دومی رو از مُنا (یکی از دوستام) گرفتم که راجع به یک نوجوونی به اسم کریستوفره که مبتلا به اوتیسمه و فک کنم از نگاه اول شخص نوشته شده و دنیا رو از دید اون میبینه ... این کتاب منو جذب کرده احتمالا اول اینو شروع کنم ...

بیش از حد به این نیاز دارم که خلوت کنم با خودم برای یه مدتی حالا این که چه مدت طول بکشه مهم نیست فقط حوصله هیچکیو ندارم ... امیدوارم بتونم از همین امروز اینکارو شروع کنم

۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#شروع زندگی بدون این چیزها

چند وقتی بود که ذهنم درگیر این بود که این شبکه های مزخرف عجتماعی رو حذف کنم یا نه بالاخره دیروز تصمیمم رو گرفتم ... اینستاگرام و تلگرام از روی گوشی حذف شد ... تلگرام هم فقط روی لپ تاپم دارم اونم فقط و فقط بخاطر آنیف ... البته مشخص نیس احتمالش هست اونم حذفش کنم ...

این مدت خوب بوده ... درگیر برنامه نویسی PHP هستم ... خیلی دارم باهاش حال میکنم ... تصمیم گرفتم جدای از خود برنامه نویسی سمت سرور ، طراحی رابط کاربری و برنامه نویسی سمت کاربر رو هم جدی دنبال کنم چون احساس یه خلا تو کارم دارم ... اصلا یکی از دلایلی که طراحی وب رو انتخاب کردم علاقه ام به طراحی و رنگ ها بود ... پس اینو هم باید تو برنامه ام بزارم ... باید بیشتر وبسایت های انگلیسی رو بخونم . مقالات خوبیو ارائه میکنن نسبت به خیلی از سایتای ایرانی که محتوای زیاد جالبی ندارن . البته یه وبسایت ایرانی هست که این مقالات رو ترجمه میکنه و کارش واقعا خوبه ، همچنین دوره هایی که برگزار میکنه عالیه . دوستانی که به طراحی و برنامه نویسی وب علاقه دارید وبسایت راکت رو دریابید .

در آخر هم فقط میتونم بگم حس یک نوع رهایی رو دارم بعد حذف این برنامه های مزخرف و وقت گیر ... به نظرم دارم با خودم آشتی میکنم و تا حدودی هم خوش میگذرونم ... اما بیشتر از همه میتونم روی کارم تمرکز کنم و این خیلی خوبه :)

۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۷ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این تعطیلات

امروز صبح ساعت 4 صبح رسیدم زاهدان ... اومدم خوابگاه ... رفتم یه دوش بگیرم که متاسفانه مسعولین یادشون رفته بود آبگرم کن خوابگاه رو روشن کنن ... این تا اینجای کار ... یکم با بکس فک زدیم بعدش خوابیدم ... الان هم بیدار شدم و دارم اینا رو مینویسم ... امروز کلیپی رو دیدم که تو استارتاپ یه تیکه از مصاحبه من رو هم نشون میداد برام جالب اولین بار بود داشتم جلو دوربین مصاحبه میکردم و صد البته مضحک :دی کلیپ رو آخر همین پست میزارم .

از تعطیلات بگم ... که خوب بود ... تقریبا بجز همون 48 ساعتی که با رفقام رفتیم بیرون شهر جایی که هیچکی نبود ، هیچ تفریح خاصی نداشتم یعنی همون 48 ساعت برام کافی بود ... بقیه اش رو تو خونه برنامه نویسی میکردم ، فیلم میدیدم و یا کتاب میخوندم ... یکی از خوبی های این سال جدید (که این عنوان به نظرم کلیشه ای و مزخرفه اما چاره ای نیست ) اینه که همون اول با کتاب خوندن شروع کردم ... کتاب بیگانه کامو رو خوندم بشدت جذب شخصیت داستان شدم ... در حال حاضر هم دارم کتاب 1984 جورج اورول رو میخونم این کتاب رو قبلا دوبار تا نصفشو خونده بودم اما هر دوبار به موانع مزخرفی همچون امتحانات نهایی و کنکور برخوردم و نتونستم کامل بخونمش و حسرت میخورم که چرا بجای خوندن کتاب های پربار وقتمو صرف درس خوندن و یادگیری فرمول های کصُشعر کردم ... البته با اینکه فقط یه سال کنکور رو درس خوندم اما هنوز هم از وقتی که براش گذاشتم پشیمونم با اینکه نتیجه دلخواهمو گرفتم ... بگذریم گذشته دیگه اهمیت نداره الان دیگه این اشتباه رو نمیکنم ...

خب از کارایی که تو تعطیلات انجام دادم میگفتم ... کار با git و github رو یاد گرفتم ... زبان php رو تا اونجایی که مشخص کرده بودم پیش بردم ... کار با پایگاه داده و ارتباط اون با php و دستورات زبان sql رو کار کردم ... کلا وارد یه دنیای جدیدی توی برنامه نویسی شدم و از این بابت خوشحالم ... خوشحالم که برنامه نویسی وجود داره و هست و وجودش به وجودِ تهی من معنا میده و این خودِ لذته ... و این خودش کلی بهم انگیزه میده ...

مدتیه چشامو میبندم و فقط خودم رو خارج از ایران میبینم .... همینکه اونجا بدور از هرچی آشنا باشم برام کافیه ... اما خب هنوز زوده برا اون موقع ... برای قدم اول بعد این چند سال باید برای رفتن به تهران فکر کنم ... یکی از دوستان گرافیستم هم همین برنامه رو داره ... تا بینیم چی پیش میاد ... یه مصاحبه ای رو چند وقت پیش بی بی سی فارسی با یه نویسنده ایرانی که به هلند مهاجرت کرده بود و کتاباش تو هلند خواننده های زیادی داشت انجام داده بود یه حرف خیلی خوبی زد که من رو بیشتر به مهاجرت علاقه مند کرد گفتش که مهاجرت باعث میشه آدم تو اون این حیطه کاریش بهترین باشه میگفت حتی اگه تو دزد هم باشی بعد مهاجرت به یه کشور با یه لول بالاتر یه دزد حرفه ای میشی ... حالا من که نمیخوام دزد بشم :دی ولی مثالش خیلی قشنگ بود ... کلا فکر کردن درباره اینا برام خوشاینده و لذت میبرم ...


۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۲ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#فقط من این مشکلو دارم ؟

نمیدونم چرا هروقت آدم هایی که با کاری که میکنم مرتبط نیستن اطرافم هستن نمیتونم حتی یه خط هم کد بزنم ... نمیدونم فقط من این مشکلو دارم یا بقیه هم عینجورین ؟! :دی

۰۳ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۸ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
زهیر

#از حال و هوای مزخرف عید بگویم ؟

هیچکدومشون برام معنی نداره ... عید ؟  حالا هر عیدی باشه ... تجمع و خوشحالی بابت این روزها و ایام کلیشه ای اصلا برام جذابیتی نداره ... دور هم بودن ... خانواده ... اقوام ... فامیل ... که چی بشه آخرش ... که وقت تلف بشه یا این که فکر کنیم مثلا سال نو شده ؟ مگه نمیشه هر روز سالو خوش بود ؟ دور هم بود ؟ همش تکرار تکرار تکرار ... تنها خوبی که تعطیلات داره اینه رفقای صمیمیم هستن و میشه 24 ساعت رو بدور همه آدما دور از شهر لعنتی بریم بیرون جایی جز خودمون 4 نفر هیچکی نیست ... امروز بعد از ظهر قراره بریم تا فردا شب که برمگیردیم :)

ترجیح میدم بقیه تعطیلات رو تو اتاقم باشم ... کد زدن ، کتاب و فیلم بهترین کاری که میتونم تو این مدت انجام بدم ... چیزایی که برام لذت بخشه همینا هستن ... به خود برنامه نویسی دیگه بعنوان یک شغل یا منبع درآمد نگاه نمیکنم ... تنها دلیل ادامه این نفس کشیدنه تنها دلیلیه که میتونم این زندگی رو ادامه بدم ... تنها چیزیه که نباشه بقیه چیزا هم برام بی معنیه ... تنها چیزیه که من خودم رو توش تعریف میکنم ... تنها چیزی که واقعا میتونم روش تمرکز کنم ...

با خونواده راجع به درس و اینکه حالا حالاها قرار نیست دانشگاه رو تموم کنم حرف زدم چون تو طول سه ترم فقط 25 واحد پاس کردم ... گفتن مشکلی نیست و اینکه بهشون گفتم تحمل درس خوندنو ندارم و نهایتش همین کارشناسیه ... چیزی نگفتن دیگه مثل قبل بهم گیر نمیدن ...

این چند وقتی که اومدم خونه بیشتر روزا چون بقیه بیدارن سعی میکنم فیلم ببینم ... شب که خوابن تا ساعتا 4 میشینم برنامه نویسیو کار میکنم ... کلا خوبه ... بجز تبریکای کلیشه ای از بقیه چیزا راضیم ... همین که میگذره خوبه ...

پ ن 1 : بعد مدت ها دلارام هم برگشت که خیلی خوبه باعث خوشحالیه (^_^) ... نمیدونم چرا مهراد کم پست میزاره ... دادا یکم بیشتر بنویس... هیزل گریس هم کلا محو شده ... تو کانالش هم چیزی نمینویسه ... مریم هم 5 روزی میشه چیزی ننوشته ... عالمه خوبه تقریبا روزانه آپدیت میکنه و دلیلی میشه که به بیان سر بزنم ... البته خودمم دیگه مث قبل روزانه نمینویسم :دی

پ ن 2 : الان 1 ساعتی میشه برگشتم ... انقدر اون 24 ساعت خوش گذشت که یه شب دیگه هم موندیم و امروز برگشتیم :دی

۰۱ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۵۹ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
زهیر