گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توسعه دهنده وب» ثبت شده است

#نوشتن تعهد میاره

این مدت خیلی درگیر بودم ... از کارای آنیف گرفته تا دانشگاه لعنتی ... بالاخره فرصتی پیدا شد که بتونم بنویسم ... این مدت همیشه بیان رو چک میکردم اما نمیتونستم چیزی بنویسم ... خب حالا بگذریم اتفاقای زیادی افتاده بعد الکامپ ... اولین اینکه از اواخر شهریور به لینوکس مهاجرت کردم و اگه بخوام کلا راجع بهش بگم حرکت بجایی بود و دم مهراد گرم که پیشنهاد داد و الان واقعا احساس خوبی دارم بماند که یک هفته دهنم سرویس شد تا بتونم محیط توسعه ام اونی بشه که میخواستم و آخر هم شد ... هیچ سیستم عاملی بدون نقص نیست اما خوبیش اینه همیشه در حال آپدیت شدنه و از ویندوز بهتره حداقل برای من :)
دیگه با جو تیممون حال نمیکنم از اون فضای استارتاپی خارج شده و مثل قبل فان نیست ... فقط منتظرم پیاده سازی آنیف رو تموم کنم و از شرکت جدا بشم ...
در حال حاضر جدای از اینایی که گفتم بخاطر پروژه هایی مثل آنیف و چندتا دیگه دارم با php و فریم ورک لاراول سر و کله میزنم ... البته تا آخر بهمن ماه اینا تموم میشن و دیگه قراره کلا برم سمت جاوا اسکریپت و NodeJs ... برای همین با مهراد یه توافقی کردیم که باهم جاوااسکریپت رو کار کنیم و یه وقتی رو هم صرف یادگیری جاوااسکریپت میکنم البته مهراد از من جلوتره و بیشتر کار کرده :)
اتفاقای زیادی افتاده اما چون خیلی وقته ننوشتم یکم سخته بخوام پست طولانی بنویسم امیدوارم بازم از این فرصتا پیش بیاد که بتونم بنویسم :)
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
زهیر

#در باب نمایشگاه الکامپ

29 تیر با قطار حرکت کردم و تو یه کوپه 4 نفره بودم ... 3 نفر دیگه دوتاشون بین 30 تا 35 ساله ، و اون یکی پیرمردی بود نزدیک 65 سال ... خیلی خوش گذشت هر سه تاشون پایه بودن کلی بحث کردیم و حرف زدیم و کلی هم خندیدیم :))

صبح روز بعد ساعت 7.30 رسیدم تهران ... بچه ها توی ترمینال غرب منتظرم بودن . از راه آهن تا ترمینال رو با تاکسی رفتم . اون دوتا آقاعه که همسفرم بودن گفتن با هم تو ی مسیری تا نصفشو با ما بیا دیگه با هم رفتیم و منم ترمینال پیاده شدم ... تو سالن انتظار رفتم و دیدم محمد ، محسن ، فاطمه ، فائزه و حامد نشستن ... باهاشون سلام و احوالپرسی کردم و نشستیم تا خانم سلوکی [جا داره یه تشکر ویژه ای از ایشون بکنم چون واقعا برامون سنگ تموم گذاشتن و کلی زحمت کشیدن واقعا از ایشون ممنونم] که مسئول اسکان ما بود بهمون زنگ بزنه ...

ادامه مطلب...
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۳ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#تصمیم منطقی

تصمیم منطقی اینه وقتی حالت خوب نیست بری کاری که خیلی باهاش حال میکنیو انجام بدی ... مطمئناً کمک میکنه حال آدم بهتر بشه ...

۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۳۶ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#شروع زندگی بدون این چیزها

چند وقتی بود که ذهنم درگیر این بود که این شبکه های مزخرف عجتماعی رو حذف کنم یا نه بالاخره دیروز تصمیمم رو گرفتم ... اینستاگرام و تلگرام از روی گوشی حذف شد ... تلگرام هم فقط روی لپ تاپم دارم اونم فقط و فقط بخاطر آنیف ... البته مشخص نیس احتمالش هست اونم حذفش کنم ...

این مدت خوب بوده ... درگیر برنامه نویسی PHP هستم ... خیلی دارم باهاش حال میکنم ... تصمیم گرفتم جدای از خود برنامه نویسی سمت سرور ، طراحی رابط کاربری و برنامه نویسی سمت کاربر رو هم جدی دنبال کنم چون احساس یه خلا تو کارم دارم ... اصلا یکی از دلایلی که طراحی وب رو انتخاب کردم علاقه ام به طراحی و رنگ ها بود ... پس اینو هم باید تو برنامه ام بزارم ... باید بیشتر وبسایت های انگلیسی رو بخونم . مقالات خوبیو ارائه میکنن نسبت به خیلی از سایتای ایرانی که محتوای زیاد جالبی ندارن . البته یه وبسایت ایرانی هست که این مقالات رو ترجمه میکنه و کارش واقعا خوبه ، همچنین دوره هایی که برگزار میکنه عالیه . دوستانی که به طراحی و برنامه نویسی وب علاقه دارید وبسایت راکت رو دریابید .

در آخر هم فقط میتونم بگم حس یک نوع رهایی رو دارم بعد حذف این برنامه های مزخرف و وقت گیر ... به نظرم دارم با خودم آشتی میکنم و تا حدودی هم خوش میگذرونم ... اما بیشتر از همه میتونم روی کارم تمرکز کنم و این خیلی خوبه :)

۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۷ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#فقط من این مشکلو دارم ؟

نمیدونم چرا هروقت آدم هایی که با کاری که میکنم مرتبط نیستن اطرافم هستن نمیتونم حتی یه خط هم کد بزنم ... نمیدونم فقط من این مشکلو دارم یا بقیه هم عینجورین ؟! :دی

۰۳ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۸ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
زهیر

#از حال و هوای مزخرف عید بگویم ؟

هیچکدومشون برام معنی نداره ... عید ؟  حالا هر عیدی باشه ... تجمع و خوشحالی بابت این روزها و ایام کلیشه ای اصلا برام جذابیتی نداره ... دور هم بودن ... خانواده ... اقوام ... فامیل ... که چی بشه آخرش ... که وقت تلف بشه یا این که فکر کنیم مثلا سال نو شده ؟ مگه نمیشه هر روز سالو خوش بود ؟ دور هم بود ؟ همش تکرار تکرار تکرار ... تنها خوبی که تعطیلات داره اینه رفقای صمیمیم هستن و میشه 24 ساعت رو بدور همه آدما دور از شهر لعنتی بریم بیرون جایی جز خودمون 4 نفر هیچکی نیست ... امروز بعد از ظهر قراره بریم تا فردا شب که برمگیردیم :)

ترجیح میدم بقیه تعطیلات رو تو اتاقم باشم ... کد زدن ، کتاب و فیلم بهترین کاری که میتونم تو این مدت انجام بدم ... چیزایی که برام لذت بخشه همینا هستن ... به خود برنامه نویسی دیگه بعنوان یک شغل یا منبع درآمد نگاه نمیکنم ... تنها دلیل ادامه این نفس کشیدنه تنها دلیلیه که میتونم این زندگی رو ادامه بدم ... تنها چیزیه که نباشه بقیه چیزا هم برام بی معنیه ... تنها چیزیه که من خودم رو توش تعریف میکنم ... تنها چیزی که واقعا میتونم روش تمرکز کنم ...

با خونواده راجع به درس و اینکه حالا حالاها قرار نیست دانشگاه رو تموم کنم حرف زدم چون تو طول سه ترم فقط 25 واحد پاس کردم ... گفتن مشکلی نیست و اینکه بهشون گفتم تحمل درس خوندنو ندارم و نهایتش همین کارشناسیه ... چیزی نگفتن دیگه مثل قبل بهم گیر نمیدن ...

این چند وقتی که اومدم خونه بیشتر روزا چون بقیه بیدارن سعی میکنم فیلم ببینم ... شب که خوابن تا ساعتا 4 میشینم برنامه نویسیو کار میکنم ... کلا خوبه ... بجز تبریکای کلیشه ای از بقیه چیزا راضیم ... همین که میگذره خوبه ...

پ ن 1 : بعد مدت ها دلارام هم برگشت که خیلی خوبه باعث خوشحالیه (^_^) ... نمیدونم چرا مهراد کم پست میزاره ... دادا یکم بیشتر بنویس... هیزل گریس هم کلا محو شده ... تو کانالش هم چیزی نمینویسه ... مریم هم 5 روزی میشه چیزی ننوشته ... عالمه خوبه تقریبا روزانه آپدیت میکنه و دلیلی میشه که به بیان سر بزنم ... البته خودمم دیگه مث قبل روزانه نمینویسم :دی

پ ن 2 : الان 1 ساعتی میشه برگشتم ... انقدر اون 24 ساعت خوش گذشت که یه شب دیگه هم موندیم و امروز برگشتیم :دی

۰۱ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۵۹ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
زهیر

آنیف داستان شروع یک استارتاپ

خیلی وقته مثل سابق وبو آپدیت نمیکنم دلیلش هم اینه که زیادی درگیر بودم مخصوصا این دو هفته که داشتیم برای استارتاپ آماده میشدیم .

خب حالا از استارتاپ ویکند زاهدان براتون بگم :

از دو هفته قبل استارتاپ با اعضای تیممون تو دفترمون جلسات متعدد گذاشتیم و راجع به برنامه هامون ، نحوه ارائه ایده و ... تبادل نظر کردیم که خیلی خوش گذشت.

ادامه مطلب...
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۳۵ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#با همه سختیاش این زندگی لعنتی ادامه داره ...

این مدت خیلی دوست داشتم بنویسم از کار هایی که انجام میدم حتی راجع به پروژه درسی ، حالا با اینکه شاید بگین پروژه درسی که دیگه چیزی نیست ... نه این پروژه خیلی پروژه خوبی بود همونجور که تا حدودی تو پست قبل راجع بهش گفتم ... تو شی گرایی به تسلط رسیدم و میشه گفت یه اعتماد به نفس دوباره گرفتم ... البته فاز سومشو هم قراره بنویسم و باید تا 29 همین ماه بعنی تقریبا تا سه روز بعد از آخرین امتحان اینجا بمونم ...

امتحانا هم شروع شده اولین امتحان ریاضی 2 بود و به معنای واقعی ریدم فعلا که تو سیستم 5 ثبت شده اما به استاد ایمیل زدم گفت قبل تأیید نهایی تغییرش میده ... امیدوارم بالای 9 بده چون اگه زیر 9 بشم مشروط میشم حتی نمره برنامه نویسی هم دیگه نمیتونه کمک کنه ... اما بگذریم از درسای تخمی که به هیچ دردی نمیخورن ...

خب برم سراغ پروژه تیممون ... همونجور که قبلا هم گفتم چون فعلا هر سه نفرمون درگیر امتحانا پایان ترم هستیم متوقف شده اما به زودی شروع میشه و به احتمال زیاد تا قبل 28 ام همین ماه پروژه درسیو تکمیلش کنم و 2 روزی که اینجا هستم با بچه ها کدنویسیشو شروع کنیم ... راجع به پروژه هم به همین توضیح اکتفا میکنم و اون اینکه شامل یه سیستم تحت وب ، ربات تلگرام و اپلیکیشن اندروید هستش که هر سه از یه دیتابیس تغذیه میکنن ... پروژه بلند مدتیه ... برنامه نویسی تحت وبشو من انجام میدم ، ربات رو احسان و اپ رو هم محمد مینویسه ... فعلا تا همین اندازه بیشتر نمیتونم بگم ... وقتی به مرحله اجرا رسید بیشتر راجع بهش مینویسم ... بین ترم خیلی مهمی رو پیش رو دارم و فقط احساسمو در همین حد میتونم بگم که واقعا هیجان زده و بدجور تشنه این چالشم :-)

۱۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۹ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#فعالیت دیروز تیم ما

این هفته کلا خیلی فعال بودم ... اون برنامه ریزی ها جواب داد ... از صبح که از خوابگاه میزدم بیرون تا ساعت 8 یا 9 شب با هم تیمی هام بودم ... خیلی حال میده همش کد ، تجربه جدید ،‌ مخصوصا تازگیا که یکمی با پایگاه داده و سمت سرور آشنا شدم و میبینم چقدر لذت و هیجان برنامه نویسی سمت بیشتره نسبت به سمت کاربر ... درحال حاضر تو مرکز رشد دانشگاه مستقر هستیم ... داریم روی همون ایده بزرگ (نمیتونم اسمشو بگم البته فعلا) کار میکنیم ... دو تا هم تیمیم هم خیلی باحالن همش میگیم و میخندیم خلاصه تا موقعی که اونجا هستم به هیچ وجه احساس خستگی نمیکنم ... همدلی خیلی چیز خوبیه توی تیم ... با این که نظراتمون گاهی وقتا مخالفه همه ، اما برای صلاح تیم نظر جمعیو ملاک قرار میدیم ... کلا همه چیز خوب پیش میره ... اولین باره که دارم کنار یه تیم اونم به صورت حرفه ای فقط و فقط برای دل خودمون کار میکنیم خیلی هیجان انگیزه ...

راستی دیروز بدترین کابوس عمرمو دیدم ... خواب دیدم لپ تاپمو دزدیدن ... حالا گور بابای خود لپ تاپ اون اطلاعاتی که توشه بیشتر برام اهمیت داره ... اگه اونا نباشن دلیلی برای ادامه زندگی ندارم :) شاید باورتون نشه ولی وقتی از خواب بیدار شدم کل انرژیمو گرفته بود این خواب لعنتی ... لامصب انگار تو یه حلقه بی نهایت افتاده بودم هرکاری میکردم نمیتونستم از خواب بیدار بشم :دی

اینم عکس لپ تاپ های خسته تیم ما :

Laptops

پ ن : دوتا عکس سلفی هم هست که تو ادامه مطلب قرار دادم :)

ادامه مطلب...
۳۰ مهر ۹۵ ، ۰۹:۵۸ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#جاوا اسکریپت خاص تر از همیشه !

همونجور که تو پست قبل گفتم تصمیم به یادگیری شی گرایی با زبان جاوا اسکریپت کردم ... اوایلش خوب بود ... بعد متوجه شدم یه سری چیزا تو جاوا اسکریپت فرق داره ... شی گرایی رو نمیتونم فعلا با جاوا اسکریپت یاد بگیرم ... برای همین برای دومین بار میخوام برم سراغ php ( روانی هم خودتونین ! )‌ ... احتمالا به این زودی شی گرایی جاوا اسکریپت به کارم نیاد همون شی گرایی php بیشتر برام کاربرد داره ... دیگه از همین الان php رو ادامه میدم ... سمت کاربر رو تقریبا به یه جای خوبی رسوندم بهتره یکم به سمت سرور هم رسیدگی کنم ... همین که با پایگاه داده و پردازش اطلاعات سمت سرور کار نکردم خیلی مانع کارم بوده تا الان و باید یاد بگیرم ... پس برای بار دوم میگم : 

hellophp

۲۶ مهر ۹۵ ، ۱۰:۴۴ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر