گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «برنامه نویسی» ثبت شده است

#اما هنوز هم ادامه میدهد

4 روزی میشه برگشتم خونه ... این ترم لعنتی هم تموم شد وبرای بار 4 ام درس گسسته رو افتادم :/

خب گور بابا دانشگاه بریم سراغ بحثا اصلی ... تو این بازه شروع امتحانا با بچه های تیم چندتا جلسه و داشتیم و ساز و کار شرکت رو چیدیم و سهاما رو تقسیم کردیم و اینا ... بعدش برای آنیف برنامه ریزی کردیم ... این از کارای شرکت .

امروز صبح دوچرخه رو گردگیری و دیباگش کردم و از فردا صبح دوچرخه سواری لب دریا رو هم به یاد تابستون شروع میکنم . همچنین فیلم و سریال هم که همیشه تو برنامه بوده و هست و مهم تر ار همه اینا کتاب هستش که خیلی وقته فرصت نشده بود کتاب بخونم که این حرفا همه اش بهونه است ولی خب کتاب سقوط آلبرکامو رو میخوام بخونم همچنین تو بازه امتحانا کتاب وداع با اسلحه رو تا یه جاهاییش خوندم ولی خوشم نیومد و بیخیالش شدم :))

دو فیلم پیشنهادی هم دارم : 1 - I am Sam و 2 - One Flew Over the Cuckoo's Nest

به خبر خوب هم اینکه مریم ( پارادوکس سابق ) برنامه نویسی رو با جاوا شروع کرده و پیگیره و این منو خیلی خوشحال میکنه ... همچنین با مهراد هم کلی برنامه ریخیتم و پروژه های باحالی قراره لانچ بشه :)) مهراد lowbot-js چی شد ؟؟؟ باید اینجا بنویسم تا دست بجنبونی :D

خودمم تا آخر همین ماه دیگه پروژه های php رو تموم میکنم و از اون به بعد میرم که با javascript و مشتقاتش کار کنم که واقعا دنیای بشدت جذاب و فانی بنظر میاد :)))

البته این حرف به معنی کنار گذاشتن کامل php نیستش چون api نویسی و اینا رو با php دوست دارم البته هنوز node js رو امتحان نکردم ولی php هیچ موقع بصورت کامل کنار گذاشته نمیشه هرجایی نیاز باشه استفاده میشه‌:)))

دیگه فعلا خبر خاصی نیست اگه اتفاقی بیوفته حتما ثبتشون میکنم :)

پ ن : اینم جناب دوچرخه عزیز :)))))

۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#در باب نمایشگاه الکامپ

29 تیر با قطار حرکت کردم و تو یه کوپه 4 نفره بودم ... 3 نفر دیگه دوتاشون بین 30 تا 35 ساله ، و اون یکی پیرمردی بود نزدیک 65 سال ... خیلی خوش گذشت هر سه تاشون پایه بودن کلی بحث کردیم و حرف زدیم و کلی هم خندیدیم :))

صبح روز بعد ساعت 7.30 رسیدم تهران ... بچه ها توی ترمینال غرب منتظرم بودن . از راه آهن تا ترمینال رو با تاکسی رفتم . اون دوتا آقاعه که همسفرم بودن گفتن با هم تو ی مسیری تا نصفشو با ما بیا دیگه با هم رفتیم و منم ترمینال پیاده شدم ... تو سالن انتظار رفتم و دیدم محمد ، محسن ، فاطمه ، فائزه و حامد نشستن ... باهاشون سلام و احوالپرسی کردم و نشستیم تا خانم سلوکی [جا داره یه تشکر ویژه ای از ایشون بکنم چون واقعا برامون سنگ تموم گذاشتن و کلی زحمت کشیدن واقعا از ایشون ممنونم] که مسئول اسکان ما بود بهمون زنگ بزنه ...

ادامه مطلب...
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۳ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#تصمیم منطقی

تصمیم منطقی اینه وقتی حالت خوب نیست بری کاری که خیلی باهاش حال میکنیو انجام بدی ... مطمئناً کمک میکنه حال آدم بهتر بشه ...

۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۳۶ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#شروع زندگی بدون این چیزها

چند وقتی بود که ذهنم درگیر این بود که این شبکه های مزخرف عجتماعی رو حذف کنم یا نه بالاخره دیروز تصمیمم رو گرفتم ... اینستاگرام و تلگرام از روی گوشی حذف شد ... تلگرام هم فقط روی لپ تاپم دارم اونم فقط و فقط بخاطر آنیف ... البته مشخص نیس احتمالش هست اونم حذفش کنم ...

این مدت خوب بوده ... درگیر برنامه نویسی PHP هستم ... خیلی دارم باهاش حال میکنم ... تصمیم گرفتم جدای از خود برنامه نویسی سمت سرور ، طراحی رابط کاربری و برنامه نویسی سمت کاربر رو هم جدی دنبال کنم چون احساس یه خلا تو کارم دارم ... اصلا یکی از دلایلی که طراحی وب رو انتخاب کردم علاقه ام به طراحی و رنگ ها بود ... پس اینو هم باید تو برنامه ام بزارم ... باید بیشتر وبسایت های انگلیسی رو بخونم . مقالات خوبیو ارائه میکنن نسبت به خیلی از سایتای ایرانی که محتوای زیاد جالبی ندارن . البته یه وبسایت ایرانی هست که این مقالات رو ترجمه میکنه و کارش واقعا خوبه ، همچنین دوره هایی که برگزار میکنه عالیه . دوستانی که به طراحی و برنامه نویسی وب علاقه دارید وبسایت راکت رو دریابید .

در آخر هم فقط میتونم بگم حس یک نوع رهایی رو دارم بعد حذف این برنامه های مزخرف و وقت گیر ... به نظرم دارم با خودم آشتی میکنم و تا حدودی هم خوش میگذرونم ... اما بیشتر از همه میتونم روی کارم تمرکز کنم و این خیلی خوبه :)

۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۷ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این تعطیلات

امروز صبح ساعت 4 صبح رسیدم زاهدان ... اومدم خوابگاه ... رفتم یه دوش بگیرم که متاسفانه مسعولین یادشون رفته بود آبگرم کن خوابگاه رو روشن کنن ... این تا اینجای کار ... یکم با بکس فک زدیم بعدش خوابیدم ... الان هم بیدار شدم و دارم اینا رو مینویسم ... امروز کلیپی رو دیدم که تو استارتاپ یه تیکه از مصاحبه من رو هم نشون میداد برام جالب اولین بار بود داشتم جلو دوربین مصاحبه میکردم و صد البته مضحک :دی کلیپ رو آخر همین پست میزارم .

از تعطیلات بگم ... که خوب بود ... تقریبا بجز همون 48 ساعتی که با رفقام رفتیم بیرون شهر جایی که هیچکی نبود ، هیچ تفریح خاصی نداشتم یعنی همون 48 ساعت برام کافی بود ... بقیه اش رو تو خونه برنامه نویسی میکردم ، فیلم میدیدم و یا کتاب میخوندم ... یکی از خوبی های این سال جدید (که این عنوان به نظرم کلیشه ای و مزخرفه اما چاره ای نیست ) اینه که همون اول با کتاب خوندن شروع کردم ... کتاب بیگانه کامو رو خوندم بشدت جذب شخصیت داستان شدم ... در حال حاضر هم دارم کتاب 1984 جورج اورول رو میخونم این کتاب رو قبلا دوبار تا نصفشو خونده بودم اما هر دوبار به موانع مزخرفی همچون امتحانات نهایی و کنکور برخوردم و نتونستم کامل بخونمش و حسرت میخورم که چرا بجای خوندن کتاب های پربار وقتمو صرف درس خوندن و یادگیری فرمول های کصُشعر کردم ... البته با اینکه فقط یه سال کنکور رو درس خوندم اما هنوز هم از وقتی که براش گذاشتم پشیمونم با اینکه نتیجه دلخواهمو گرفتم ... بگذریم گذشته دیگه اهمیت نداره الان دیگه این اشتباه رو نمیکنم ...

خب از کارایی که تو تعطیلات انجام دادم میگفتم ... کار با git و github رو یاد گرفتم ... زبان php رو تا اونجایی که مشخص کرده بودم پیش بردم ... کار با پایگاه داده و ارتباط اون با php و دستورات زبان sql رو کار کردم ... کلا وارد یه دنیای جدیدی توی برنامه نویسی شدم و از این بابت خوشحالم ... خوشحالم که برنامه نویسی وجود داره و هست و وجودش به وجودِ تهی من معنا میده و این خودِ لذته ... و این خودش کلی بهم انگیزه میده ...

مدتیه چشامو میبندم و فقط خودم رو خارج از ایران میبینم .... همینکه اونجا بدور از هرچی آشنا باشم برام کافیه ... اما خب هنوز زوده برا اون موقع ... برای قدم اول بعد این چند سال باید برای رفتن به تهران فکر کنم ... یکی از دوستان گرافیستم هم همین برنامه رو داره ... تا بینیم چی پیش میاد ... یه مصاحبه ای رو چند وقت پیش بی بی سی فارسی با یه نویسنده ایرانی که به هلند مهاجرت کرده بود و کتاباش تو هلند خواننده های زیادی داشت انجام داده بود یه حرف خیلی خوبی زد که من رو بیشتر به مهاجرت علاقه مند کرد گفتش که مهاجرت باعث میشه آدم تو اون این حیطه کاریش بهترین باشه میگفت حتی اگه تو دزد هم باشی بعد مهاجرت به یه کشور با یه لول بالاتر یه دزد حرفه ای میشی ... حالا من که نمیخوام دزد بشم :دی ولی مثالش خیلی قشنگ بود ... کلا فکر کردن درباره اینا برام خوشاینده و لذت میبرم ...


۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۲ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#از حال و هوای مزخرف عید بگویم ؟

هیچکدومشون برام معنی نداره ... عید ؟  حالا هر عیدی باشه ... تجمع و خوشحالی بابت این روزها و ایام کلیشه ای اصلا برام جذابیتی نداره ... دور هم بودن ... خانواده ... اقوام ... فامیل ... که چی بشه آخرش ... که وقت تلف بشه یا این که فکر کنیم مثلا سال نو شده ؟ مگه نمیشه هر روز سالو خوش بود ؟ دور هم بود ؟ همش تکرار تکرار تکرار ... تنها خوبی که تعطیلات داره اینه رفقای صمیمیم هستن و میشه 24 ساعت رو بدور همه آدما دور از شهر لعنتی بریم بیرون جایی جز خودمون 4 نفر هیچکی نیست ... امروز بعد از ظهر قراره بریم تا فردا شب که برمگیردیم :)

ترجیح میدم بقیه تعطیلات رو تو اتاقم باشم ... کد زدن ، کتاب و فیلم بهترین کاری که میتونم تو این مدت انجام بدم ... چیزایی که برام لذت بخشه همینا هستن ... به خود برنامه نویسی دیگه بعنوان یک شغل یا منبع درآمد نگاه نمیکنم ... تنها دلیل ادامه این نفس کشیدنه تنها دلیلیه که میتونم این زندگی رو ادامه بدم ... تنها چیزیه که نباشه بقیه چیزا هم برام بی معنیه ... تنها چیزیه که من خودم رو توش تعریف میکنم ... تنها چیزی که واقعا میتونم روش تمرکز کنم ...

با خونواده راجع به درس و اینکه حالا حالاها قرار نیست دانشگاه رو تموم کنم حرف زدم چون تو طول سه ترم فقط 25 واحد پاس کردم ... گفتن مشکلی نیست و اینکه بهشون گفتم تحمل درس خوندنو ندارم و نهایتش همین کارشناسیه ... چیزی نگفتن دیگه مثل قبل بهم گیر نمیدن ...

این چند وقتی که اومدم خونه بیشتر روزا چون بقیه بیدارن سعی میکنم فیلم ببینم ... شب که خوابن تا ساعتا 4 میشینم برنامه نویسیو کار میکنم ... کلا خوبه ... بجز تبریکای کلیشه ای از بقیه چیزا راضیم ... همین که میگذره خوبه ...

پ ن 1 : بعد مدت ها دلارام هم برگشت که خیلی خوبه باعث خوشحالیه (^_^) ... نمیدونم چرا مهراد کم پست میزاره ... دادا یکم بیشتر بنویس... هیزل گریس هم کلا محو شده ... تو کانالش هم چیزی نمینویسه ... مریم هم 5 روزی میشه چیزی ننوشته ... عالمه خوبه تقریبا روزانه آپدیت میکنه و دلیلی میشه که به بیان سر بزنم ... البته خودمم دیگه مث قبل روزانه نمینویسم :دی

پ ن 2 : الان 1 ساعتی میشه برگشتم ... انقدر اون 24 ساعت خوش گذشت که یه شب دیگه هم موندیم و امروز برگشتیم :دی

۰۱ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۵۹ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
زهیر

آنیف داستان شروع یک استارتاپ

خیلی وقته مثل سابق وبو آپدیت نمیکنم دلیلش هم اینه که زیادی درگیر بودم مخصوصا این دو هفته که داشتیم برای استارتاپ آماده میشدیم .

خب حالا از استارتاپ ویکند زاهدان براتون بگم :

از دو هفته قبل استارتاپ با اعضای تیممون تو دفترمون جلسات متعدد گذاشتیم و راجع به برنامه هامون ، نحوه ارائه ایده و ... تبادل نظر کردیم که خیلی خوش گذشت.

ادامه مطلب...
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۳۵ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#فعالیت دیروز تیم ما

این هفته کلا خیلی فعال بودم ... اون برنامه ریزی ها جواب داد ... از صبح که از خوابگاه میزدم بیرون تا ساعت 8 یا 9 شب با هم تیمی هام بودم ... خیلی حال میده همش کد ، تجربه جدید ،‌ مخصوصا تازگیا که یکمی با پایگاه داده و سمت سرور آشنا شدم و میبینم چقدر لذت و هیجان برنامه نویسی سمت بیشتره نسبت به سمت کاربر ... درحال حاضر تو مرکز رشد دانشگاه مستقر هستیم ... داریم روی همون ایده بزرگ (نمیتونم اسمشو بگم البته فعلا) کار میکنیم ... دو تا هم تیمیم هم خیلی باحالن همش میگیم و میخندیم خلاصه تا موقعی که اونجا هستم به هیچ وجه احساس خستگی نمیکنم ... همدلی خیلی چیز خوبیه توی تیم ... با این که نظراتمون گاهی وقتا مخالفه همه ، اما برای صلاح تیم نظر جمعیو ملاک قرار میدیم ... کلا همه چیز خوب پیش میره ... اولین باره که دارم کنار یه تیم اونم به صورت حرفه ای فقط و فقط برای دل خودمون کار میکنیم خیلی هیجان انگیزه ...

راستی دیروز بدترین کابوس عمرمو دیدم ... خواب دیدم لپ تاپمو دزدیدن ... حالا گور بابای خود لپ تاپ اون اطلاعاتی که توشه بیشتر برام اهمیت داره ... اگه اونا نباشن دلیلی برای ادامه زندگی ندارم :) شاید باورتون نشه ولی وقتی از خواب بیدار شدم کل انرژیمو گرفته بود این خواب لعنتی ... لامصب انگار تو یه حلقه بی نهایت افتاده بودم هرکاری میکردم نمیتونستم از خواب بیدار بشم :دی

اینم عکس لپ تاپ های خسته تیم ما :

Laptops

پ ن : دوتا عکس سلفی هم هست که تو ادامه مطلب قرار دادم :)

ادامه مطلب...
۳۰ مهر ۹۵ ، ۰۹:۵۸ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#بدون کد زدن بهتر است بمیرم !

چند روز پیش آموزشا جاوا اسکریپت تموم شد ... از همون روز کد نویسی چند تا پروژه و پلاگینو بصورت تمرینی دارم انجام میدم ... همین الان یکیشون تموم شد ... هر روز که دارم میرم جلو خودمو بیشتر به کد وابسته میبینم ... یه جوری جدا شدن از اونا سخته هرجایی میرم لپ تاپم همراهمه ... دقت کنید هرجایی ! ... یجورایی شریک زندگیمه و تنها راه جداییمون مرگه همین !
تا قبل شروع پروژه ها احساس میکردم هنوز مفاهیمو خوب نفهمیدم ولی خب بیشتر این احساس ناشی از وسواسی بودنم بود و الان که وارد کدنویسی پروژه ها و پلاگینا شدم میبینم واقعا مسلطم ... البته بازم نیاز به تمرین هست ...
یه چیز دیگه هم که میخواستم بگم اینه دارم همین قالب وبلاگ رو برا مدیریت محتوای وردپرس پیاده سازی میکنم ... به احتمال خیلی زیاد در آینده ای نزدیک به وردپرس نقل مکان میکنم آخه وردپرس انعطاف پذیر تره و محدودیت نداره ... بزودی منتظر وبسایت شخصیم باشین :)
۱۲ مرداد ۹۵ ، ۰۴:۴۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر