بالاخره کتاب صد سال تنهایی رو تموم کردم ... با اینکه چند فصل اول زیاد جذاب نبود چون بیشتر درگیر یادگیری اسامی شدم ولی به مرور داستان جذاب شد ... خب همونجور پشت جلد نوشته شده سرگذشت 6 نسل از خانواده بوئندیا هست که محکوم به تنهایی هستن و جالبی داستان اینجا بود که سرگذشت اجداد برای نوه ها هم تکرار میشد ... تو این رمان علاوه بر مسائل روزمره خانواده بوئندیا به مسائل سیاسی نیز پرداخته شده و نبرد بین حزب آزادیخواه و حزب محافظه کار و همچنین مبارزه کارگران با نظام سرمایه داری در این رمان دیده میشه ... از شخصیت های این داستان با سرهنگ آئورلیانو بوئندیا و اون آئورلیانو بوئندیا که در آخر پس از رمز گشایی سرنوشت خودش و خانواده مُرد بیشتر از بقیه ارتباط برقرار کردم مخصوصا با سرهنگ ... در آخر به یه نتیجه شخصی راجع به داستان رسیدم و اون اینکه در هر نسل با اینکه سرنوشت اجداد تکرار میشد اما یه روند تکاملی داشتن ... به شکلی که هرچه داستان به سمت نسلهای جدید پیش میرفت ... خیلی از خرافات و باورهای غلط از بین میرفت ...

 

پ ن : اینا برداشت شخصی خودم از این رمان بلند و صد البته زیبا بود که خواستم با رفقام به اشتراک بزارم ... پیشنهاد میکنم اگه میخواین این کتاب رو بخونین و گیج نشین اسامی رو بصورت سلسه وار برای خودتون توی یه دفتر رسم کنین ... در ضمن اونایی که حوصله خوندن رمان بلند رو ندارن سمت این کتاب نرن چون 470 صفحه هستش ...