امشب کتاب جنس ضعیف رو تموم کردم ... همونجور که روی جلد کتاب نوشته بود یه گزارش از وضعیت زنان جهان بود ... نتیجه گیری خاصی ندارم چون نتیجه گیریم با نتیجه گیری خود نویسنده یکی بود ... فقط تنها دو جا واقعا برام جای تعجب داشت و اصلا انتظارشو نداشتم زنان انقدر تو اون کشورا فعال باشن ... یکیش هند بود و دیگری هم مادرسالارایی که توی مالزی بودن ... اصلا انتظار همچنین زنایی رو نداشتم ... با اینکه از طرفی خود باوریشون و اینکه رو پای خودشون وایستاده بودن باعث خوشحالی بود ... اما اون طرف قضیه که اونا هم به نوعی  ( بیشتر منظورم مادرسالار ها هستش) دچار یک نوع مرد ستیزی بودن و کلا چیزی به نام تعادل وجود نداشت . یا خیلیاشون مثل زنای پاکستان بازیچه دست مرد بودن و یاد در باقی موارد هم مانند مادرسالارها که به مردای خودشون زور میگفتن و احترامی برای مردا قائل نبودن و حرف اول و آخرو خودشون میزدن ... کاشکی این بین یه حد تعادلی هم بود و اون معیار انسان بودن فارغ از جنسیت و هرچیز دیگه ای بود ...
به هرحال برداشتم از کتاب رو با برداشت پایانی نویسنده از این سفر به پایان می برم :
بعد چرخیدن دور دنیا باز به همون جای اول برگشته بودم. تو این مسافرت جز چرخیدن یه نواخت تمام زنا دور یه محور بدبختی احمقانه چیزی به چشمم نخورده بود و به این نتیجه ی تلخ رسیده بودم که هیچ کدوم از زنا نتونسته بودن اون جوری که باید راه خوش بختی واقعی رو از بی راهه ها تشخیص بدن ...
#جنس_ضعیف
#اوریانا_فالاچی