از روزی که استاد گفته پروژه درس پیشرفته رو بنویسم کلا چسبیدم بهش و تا همین یک ساعت پیش مشغول نوشتنش بودم ...
از امروز بگم ... طبق برنامم قرار بود ساعت 9 از خواب بیدار بشم ... ولی نمیدونم این چند روز کلا احساس خستگی میکنم و همش یکی دو ساعت دیر بیدار میشم ...
خلاصه اینکه امروز ساعت 10 بیدار شدم و با بروبچ یه چایی زدم و با مهدی رفتیم تو سایت دانشکده ... زیاد وقت نشد بشینم پروژه رو پیش ببرم چندتا تغییر کوچیک و اعمال کردم و بعدش رفتیم سلف ... بعد سلف هم حل تمرین پیشرفته بود که کلا خیلی مزخرف بود چون یارو خیلی گیج میزد ... بعد از اون رفتم مرکز رشد دیدم بچه ها مشغول پروژه نرم 2 هستن ... منم نشستم و تو وب گشتم و یکم تلگراممو هم چک کردم ... هنوز اون احساس خستگیو داشتم ... برگشتم خوابگاه و تا ساعت 6 خوابیدم ... سریع لباس پوشیدم و رفتم مرکز رشد دیدم احسان و مجتبی نشستن ... گفتم من دیگه دارم دیوونه میشم ، این خستگی حالمو گرفته ... رفتم تو آشپزخونه چند دقیقه منتظر موندم تا آب جوش بیاد ... اومدم و تا دو فنجون قهوه زدم ... حالم بهتر شد ... قرار شد بعد سلف منو مجتبی و احسان بریم سالن مطالعه ... بعد سلف رفتم اتاق احسان اینا و باهم رفتیم سالن مطالعه ... من نشستم روی پروژه C# کار کردم و احسان هم داشت یه ربات تلگرام مینوشت ... مجتبی هم برا امتحان فردا میخوند ...
ساعت 2 تقریبا پروژه رو به آخراش رسوندم بقیشو گذاشتم برا فردا ...
احسان هنوز داشت با رباته سر و کله میزد ... کلی باگ داشت و واقعا رو اعصاب بود ... منم رفتم کنارش تا با هم ببینیم چیکار میتونیم انجام بدیم ... نشستیم و جستجو کردیم و به نتیجه ای نرسیدیم ... مجتبی ساعت 2:40 گفت من برم خوابم میاد ... منو احسان نشستیم ... من دیگه بیخیالش شدم چون کدا رو خودم ننوشته بودم ...
الانم ساعت 4 هست و من و احسان تو سالن مطالعه هستیم همه رفتن ، فقط ما دو تا موندیم با یه نفر که اون ته نشسته و من نمیشناسمش ... اگه به لطف اون دو فنجون قهوه نبود تا الان خواب بودم ... احسان داره با باگ های ربات دست و پنجه نرم میکنه و من دارم این پست رو مینویسم ... خیلی خیلی خستم اما کاملا راضی :)
پ ن : رفقا شرمنده خیلی خیلی درگیرم و فرصت نکردنم به وبتون سر بزنم حتما سر فرصت اینکارو انجام میدم ...
پ ن 2 : چند روز پیش اولین نفری که پست گذاشت که میخواد بره مریم بود و برای منی که فضای وبلاگش رو دوست داشتم زیاد خوشآیند نبود ... به دنبالش دلارام هم یه پست گذاشتم اما خوشبختانه پاکش کرد و الان هم میبینم که پست جدید گذاشته و سر فرصت باید بخونمش ... بعدش هم نوبت به فابر کاستل عزیز رسید ... واقعا انتظارشو نداشتم این دوستان حرفی از رفتن بزنن ... دلارام که برگشت ... سینا هم که یه خداحافظی موقتی انجام داد اما نفهمیدم واقعا تو اون پست فازش چی بود ... ولی بازم برگشت تا از رئیس جمهور شدن ترامپ خبر بده ... امیدوارم بقیه هم برگردن دلم برای پستاشون تنگ میشه :)
پ ن 3 : امروز که داشتم تو دانشگاه میچرخیدم بجای اینکه بحث خود ترامپ باشه بحث دختر ترامپ بود ، از اشتراک گذاری عکسش تا توصیف فلان جاش ... و این نشون میده چرا هنوز به ما میگن جهان سوم ... من هنوز این مردم کسخل رو درک نکردم که انقدر پیگیر حواشی و این چیزا هستن ... ولی بازم گور بابا همشون به من چه بزار هر چوبی دراز تره بکنن تو فلان جاشون ... والا اعصاب نمیزارن برا عادم ...
پ ن 4: عکس هم منو احسان همین الان :))))
awake