این هفته کلا خیلی فعال بودم ... اون برنامه ریزی ها جواب داد ... از صبح که از خوابگاه میزدم بیرون تا ساعت 8 یا 9 شب با هم تیمی هام بودم ... خیلی حال میده همش کد ، تجربه جدید ،‌ مخصوصا تازگیا که یکمی با پایگاه داده و سمت سرور آشنا شدم و میبینم چقدر لذت و هیجان برنامه نویسی سمت بیشتره نسبت به سمت کاربر ... درحال حاضر تو مرکز رشد دانشگاه مستقر هستیم ... داریم روی همون ایده بزرگ (نمیتونم اسمشو بگم البته فعلا) کار میکنیم ... دو تا هم تیمیم هم خیلی باحالن همش میگیم و میخندیم خلاصه تا موقعی که اونجا هستم به هیچ وجه احساس خستگی نمیکنم ... همدلی خیلی چیز خوبیه توی تیم ... با این که نظراتمون گاهی وقتا مخالفه همه ، اما برای صلاح تیم نظر جمعیو ملاک قرار میدیم ... کلا همه چیز خوب پیش میره ... اولین باره که دارم کنار یه تیم اونم به صورت حرفه ای فقط و فقط برای دل خودمون کار میکنیم خیلی هیجان انگیزه ...

راستی دیروز بدترین کابوس عمرمو دیدم ... خواب دیدم لپ تاپمو دزدیدن ... حالا گور بابای خود لپ تاپ اون اطلاعاتی که توشه بیشتر برام اهمیت داره ... اگه اونا نباشن دلیلی برای ادامه زندگی ندارم :) شاید باورتون نشه ولی وقتی از خواب بیدار شدم کل انرژیمو گرفته بود این خواب لعنتی ... لامصب انگار تو یه حلقه بی نهایت افتاده بودم هرکاری میکردم نمیتونستم از خواب بیدار بشم :دی

اینم عکس لپ تاپ های خسته تیم ما :

Laptops

پ ن : دوتا عکس سلفی هم هست که تو ادامه مطلب قرار دادم :)

معرفی هم میکنم اونی که اون ته نشسته احسان هستش ... اون یکی که وسط نشسته خودمم ... اولین نفر هم محمد هستش ... (منظورم سفلی هست که سه نفری گرفتیم ) 

selfie 2

selfie 1