این چند روز خیلی فکرم درگیر بود بخشی از این درگیری مربوط به قسمت آگاه مغزم بود و خودم میفهمیدمش .... بخش دیگه اش هم تو اون قسمت نا خود آگاه مغزم بود که بیشتر از همه CPU مصرف میکرد و کلا باعث خستگیم شده بود ... امروز تقریبا به مرز جنون رسیدم البته قبل از اینکه ادامه PHP رو کار کنم ... باید بتونم افکاری که تو ناخودآگاهم هست رو شناسایی کنم تا اینقدر ازم انرژی نگیره ... از ساعتا 10 تا همین الان درگیر یادگیری PHP بودم ... این چند روز با اینکه این افکار لامصب هجوم اوردن اما از یادگیری دست نکشیدم .... دو جلسه دیگه میرسم به قسمت شیرین کار با دیتابیس ... درسته این بخش از آموزشا یکم رو اعصابه و بیشتر چیزای اولیه و معرفی توابع PHP هستش اما دلم به اون آخرا که بیشتر پروژه عملی و  MVC هستش گرمه

امیدوارم بتونم این مشکل نا خودآگاهمو حل کنم ... جالبیش اینه نمیدونم صرف فکر کردن به چی میشه و این منو بیشتر آزار میده ... میدونم درکش شاید سخت باشه اما همینه که هست باید بفهممش ... نمیتونم اجازه بدم اینجوری ضد حال بزنه و برینه به اعصابم !

madness2