امروز صبح ساعت 4 صبح رسیدم زاهدان ... اومدم خوابگاه ... رفتم یه دوش بگیرم که متاسفانه مسعولین یادشون رفته بود آبگرم کن خوابگاه رو روشن کنن ... این تا اینجای کار ... یکم با بکس فک زدیم بعدش خوابیدم ... الان هم بیدار شدم و دارم اینا رو مینویسم ... امروز کلیپی رو دیدم که تو استارتاپ یه تیکه از مصاحبه من رو هم نشون میداد برام جالب اولین بار بود داشتم جلو دوربین مصاحبه میکردم و صد البته مضحک :دی کلیپ رو آخر همین پست میزارم .

از تعطیلات بگم ... که خوب بود ... تقریبا بجز همون 48 ساعتی که با رفقام رفتیم بیرون شهر جایی که هیچکی نبود ، هیچ تفریح خاصی نداشتم یعنی همون 48 ساعت برام کافی بود ... بقیه اش رو تو خونه برنامه نویسی میکردم ، فیلم میدیدم و یا کتاب میخوندم ... یکی از خوبی های این سال جدید (که این عنوان به نظرم کلیشه ای و مزخرفه اما چاره ای نیست ) اینه که همون اول با کتاب خوندن شروع کردم ... کتاب بیگانه کامو رو خوندم بشدت جذب شخصیت داستان شدم ... در حال حاضر هم دارم کتاب 1984 جورج اورول رو میخونم این کتاب رو قبلا دوبار تا نصفشو خونده بودم اما هر دوبار به موانع مزخرفی همچون امتحانات نهایی و کنکور برخوردم و نتونستم کامل بخونمش و حسرت میخورم که چرا بجای خوندن کتاب های پربار وقتمو صرف درس خوندن و یادگیری فرمول های کصُشعر کردم ... البته با اینکه فقط یه سال کنکور رو درس خوندم اما هنوز هم از وقتی که براش گذاشتم پشیمونم با اینکه نتیجه دلخواهمو گرفتم ... بگذریم گذشته دیگه اهمیت نداره الان دیگه این اشتباه رو نمیکنم ...

خب از کارایی که تو تعطیلات انجام دادم میگفتم ... کار با git و github رو یاد گرفتم ... زبان php رو تا اونجایی که مشخص کرده بودم پیش بردم ... کار با پایگاه داده و ارتباط اون با php و دستورات زبان sql رو کار کردم ... کلا وارد یه دنیای جدیدی توی برنامه نویسی شدم و از این بابت خوشحالم ... خوشحالم که برنامه نویسی وجود داره و هست و وجودش به وجودِ تهی من معنا میده و این خودِ لذته ... و این خودش کلی بهم انگیزه میده ...

مدتیه چشامو میبندم و فقط خودم رو خارج از ایران میبینم .... همینکه اونجا بدور از هرچی آشنا باشم برام کافیه ... اما خب هنوز زوده برا اون موقع ... برای قدم اول بعد این چند سال باید برای رفتن به تهران فکر کنم ... یکی از دوستان گرافیستم هم همین برنامه رو داره ... تا بینیم چی پیش میاد ... یه مصاحبه ای رو چند وقت پیش بی بی سی فارسی با یه نویسنده ایرانی که به هلند مهاجرت کرده بود و کتاباش تو هلند خواننده های زیادی داشت انجام داده بود یه حرف خیلی خوبی زد که من رو بیشتر به مهاجرت علاقه مند کرد گفتش که مهاجرت باعث میشه آدم تو اون این حیطه کاریش بهترین باشه میگفت حتی اگه تو دزد هم باشی بعد مهاجرت به یه کشور با یه لول بالاتر یه دزد حرفه ای میشی ... حالا من که نمیخوام دزد بشم :دی ولی مثالش خیلی قشنگ بود ... کلا فکر کردن درباره اینا برام خوشاینده و لذت میبرم ...