از موقعی که اومدم دانشگاه اصلا ننوشتم ... همین دیروز بود نمیدونم به چه دلیلی خواستم بنویسم ... اولش از هوا بگم که عالیه ... با این وضع بادی که میوزه عادم دلش میخواد خودش بسپره بدستش و بره و بره و گم شه تو نا کجا عاباد :/

خب بریم سراغ اصل مطلب ... همون ایده ای که سورپرایز بود و همچنان هم هست البته تا 4 اسفند که قراره بریم با همون ایده تو استارتاپ شرکت کنیم ... خیلی از بخش هاش رو پیاده سازی کردیم ... ربات تلگرامش میشه گفت تقریبا آماده اس ... وبسایتش هم طراحیش رو انجام دادیم و فعلا درگیر کدهای سمت سرورش هستیم ...

PHP هم فعلا درگیر مبحث کار با فایل هستم و تا آخر همین هفته باید برم سراغ کار با دیتابیس

دیشب با محمد رفتیم نمایشگاه کتاب ... فقط محمد و دیدم و کتابا رو دیگه هیچکس نمیدیدم ، وقتی جاهایی که دوست دارم میرم همیشه این حالت رو دارم که ایندفعه شدتش بیشتر بود :دی خلاصه اینکه یک کتاب هم از محمد هدیه گرفتم ... معرفی میکنم کتاب 1984 جورج اورول که قبلا دوبار تا نصفش رو خونده بود ولی یهو به یه بن بستی مثل کنکور یا عمتحانات نهایی برخوردم که نتونستم بقیه اشو بخونم ...

هنوز کتاب عقاید یک دلقک رو تموم نکردم چون هر شب فقط یه فصلشو میخونم ...

فعلا هم دارم روی وبسایت همون ایده مورد نظر کار میکنم ... تا ببینیم چی میشه :)