هیچکدومشون برام معنی نداره ... عید ؟  حالا هر عیدی باشه ... تجمع و خوشحالی بابت این روزها و ایام کلیشه ای اصلا برام جذابیتی نداره ... دور هم بودن ... خانواده ... اقوام ... فامیل ... که چی بشه آخرش ... که وقت تلف بشه یا این که فکر کنیم مثلا سال نو شده ؟ مگه نمیشه هر روز سالو خوش بود ؟ دور هم بود ؟ همش تکرار تکرار تکرار ... تنها خوبی که تعطیلات داره اینه رفقای صمیمیم هستن و میشه 24 ساعت رو بدور همه آدما دور از شهر لعنتی بریم بیرون جایی جز خودمون 4 نفر هیچکی نیست ... امروز بعد از ظهر قراره بریم تا فردا شب که برمگیردیم :)

ترجیح میدم بقیه تعطیلات رو تو اتاقم باشم ... کد زدن ، کتاب و فیلم بهترین کاری که میتونم تو این مدت انجام بدم ... چیزایی که برام لذت بخشه همینا هستن ... به خود برنامه نویسی دیگه بعنوان یک شغل یا منبع درآمد نگاه نمیکنم ... تنها دلیل ادامه این نفس کشیدنه تنها دلیلیه که میتونم این زندگی رو ادامه بدم ... تنها چیزیه که نباشه بقیه چیزا هم برام بی معنیه ... تنها چیزیه که من خودم رو توش تعریف میکنم ... تنها چیزی که واقعا میتونم روش تمرکز کنم ...

با خونواده راجع به درس و اینکه حالا حالاها قرار نیست دانشگاه رو تموم کنم حرف زدم چون تو طول سه ترم فقط 25 واحد پاس کردم ... گفتن مشکلی نیست و اینکه بهشون گفتم تحمل درس خوندنو ندارم و نهایتش همین کارشناسیه ... چیزی نگفتن دیگه مثل قبل بهم گیر نمیدن ...

این چند وقتی که اومدم خونه بیشتر روزا چون بقیه بیدارن سعی میکنم فیلم ببینم ... شب که خوابن تا ساعتا 4 میشینم برنامه نویسیو کار میکنم ... کلا خوبه ... بجز تبریکای کلیشه ای از بقیه چیزا راضیم ... همین که میگذره خوبه ...

پ ن 1 : بعد مدت ها دلارام هم برگشت که خیلی خوبه باعث خوشحالیه (^_^) ... نمیدونم چرا مهراد کم پست میزاره ... دادا یکم بیشتر بنویس... هیزل گریس هم کلا محو شده ... تو کانالش هم چیزی نمینویسه ... مریم هم 5 روزی میشه چیزی ننوشته ... عالمه خوبه تقریبا روزانه آپدیت میکنه و دلیلی میشه که به بیان سر بزنم ... البته خودمم دیگه مث قبل روزانه نمینویسم :دی

پ ن 2 : الان 1 ساعتی میشه برگشتم ... انقدر اون 24 ساعت خوش گذشت که یه شب دیگه هم موندیم و امروز برگشتیم :دی