خیلی وقته مثل سابق وبو آپدیت نمیکنم دلیلش هم اینه که زیادی درگیر بودم مخصوصا این دو هفته که داشتیم برای استارتاپ آماده میشدیم .

خب حالا از استارتاپ ویکند زاهدان براتون بگم :

از دو هفته قبل استارتاپ با اعضای تیممون تو دفترمون جلسات متعدد گذاشتیم و راجع به برنامه هامون ، نحوه ارائه ایده و ... تبادل نظر کردیم که خیلی خوش گذشت.

روز اول : ما با دو ایده به استارتاپ رفتیم . اولی ربات تلگرامی سفارش آنلاین غذا (آنیف اولین ربات تلگرامی سفارش آنلاین غذا) و دومی هم ربات تلگرام دانشگاه بود .

البته آنیف فقط سفارش و تخفیف غذا نبود خیلی از امکانات دیگه هم داشت که طی یه پست اختصاصی راجع بهش کامل توضیح میدم و اینکه سورپرایز مورد نظر همین آنیف بود . ربات تلگرام دانشگاه هم قرار بود جزوه ها و اخبار هر درس و استاد تو خودش جا بده به علاوه خیلی چیز های دیگه .

تا آخرین لحظات قبل شروع رویداد تو دفتر بودیم داشتیم برای ارائه ایده ها آماده میشدیم . وقتی به مکان برگزاری رسیدیم خیلی خوشحال شدم چون استقبال خیلی بیشتر از اولین رویداد بود .

بعد سخنرانی های خیلی چرت مسعولین رفتیم سراغ معرفی ایده ها . ایده آنیف 12 امین ایده برای معرفی بود و ربات دانشگاه هم 17 . ارائه بچه ها خیلی خوب بود . بعدش هم که رفتیم برای رای گیری و انتخاب 12 ایده از بین 39 ایده . بعد اعلام نتایج فقط یکی از ایده های یعنی آنیف تونست بین 12 تا ایده راه یافته قرار بگیره .

روز اول استارتاپ با اعلام 12 ایده برگزیده و تشکیل تیم ها به پایان رسید . بعدش هم با بر و بچه های تیممون رفتیم یه پیتزایی و کلی عکس گرفتیم و کلی خندیدیم . خیلی حال داد . 

روز دوم : صبح ساعت 7 بیدار شدم یه دوش گرفتم تا سر حال بشم . بعدش محمد زنگ زد و رفتم جلو خوابگاهشون که با احسان منتظرم بودن . یه ماشین گرفتیم و به سمت مکان برگزاری . همه تیما مشغول چسبوندن بوم مدل کسب و کارشون بودن . ما هم رفتیم یه میز گرفتیم و بوممون رو روی چسبوندیم . ما سه نفر (خودم و محمد و احسان) مشغول سلفی گرفتن بودیم که بقیه اعضای تیممون هم رسیدن گفتن بدون ما دارین سلفی میگیرین ؟! :دی . خلاصه اینکه بقیه رفقا هم اومدن سلفی گرفتیم و روز دوم رو بعد صبحونه شروع کردیم . اولش که کارگاه بوم مدل کسب و کار بود . بعدش هم نشستیم راجع به خود ایده بحث کردیم و با منتور های عزیز حرف زدیم و کلی راهنماییمون کردن دمشون گرم . یکی از منتور ها به نام میلاد مفیدی خیلی از ایده مون خوشش اومده بود و کلی بهمون سر میزد . برنامه نویس خیلی خوبی بود و از هیچ کمکی به ما دریغ نکرد دمشون گرم . البته یه آقا نیما هم بود که خیلی بهمون کمک کرد از هردوشون صمیمانه تشکر میکنم یکی از بهترین اتفاق های این استارتاپ آشنایی با این دو نفر بود . خب نشستیم بکوب روی ایده مون کار کردیم . روز دوم بیشتر صرف کامل کردن بوم مدل کسب و کار گذشت اما خیلی خوب بود مخصوصا وقتی منتور ها میومدن و نظر میدادن . بعد ناهار هم کارگاه MVP بود و آقا نیمای عزیز با مثال های خوبشون نحوه ارائه و پیاده سازی MVP رو به ما توضیح دادن . بعد کارگاه هم روی بوم کار کردیم . کار MVP رو هم من و خانم سوری شروع کردیم و از صفحه ربات شات گرفتیم و توی نرم افزار افترافکت شروع به متحرک سازی کردیم . احسان و خانم حسن پور هم ادامه برنامه نویسی ربات رو انجام دادن . همچنین یه ربات نظرسنجی برای validation ربات آنیف نوشتن . خانم قلی نژاد ، محسن و بقیه هم مشغول بحث راجع به بوم بودن . روز دوم به همین شکل سپری شد . بعد از استارتاپ هر کدوم از بچه ها رفتن خونه هاشون . من و محسن و محمد و احسان با ماشین محسن رفتیم با دوتا رستوران فست فود راجع به آنیف صحبت کنیم و نظرسنجی رو انجام بدیم . رفتیم تو یه فست فود و ساندویچ سفارش دادیم و لپ تاپ هامونو روی میز گذاشتیم و مشغول کار شدیم ، یه دوربین هم روی میز روبرومون گذاشتیم و بصورت تایم لپس از کارامون فیلم گرفتیم خیلی تایم لپس باحالی شد بزودی توی اینستاگرامم قرار میدم . شاید اینجا هم گذاشتم . بعدش احسان با مدیر مجموعه راجع به آنیف حرف زد و نظرش رو پرسید . طرف خیلی خوشش اومد و گفت حتی باهامون قرارداد هم میبنده . بعدش رفتیم یه رستوران جالبه اونجا هم گفت بعدا بیایم تا باهامون قرار داد ببنده . خلاصه اینکه روز دوم تا ساعت 12 شب بیرون بودیم و این کارا طول کشید . بعدش هم محسن ، من و احسان و محمد رو دانشگاه رسوند و خودش خونه رفت . من با اون دو نفر خداحافظی کردم و اومدم اتاق دیدم اتاقمون خیلی شلوغه و همه مشغول بازی مافیا هستن . اعصابم تخمی شد چون خیلی خسته بودم انقدر شلوغ بود که حتی روی تخت منم آدم نشسته بود . یه دوش گرفتم و کوله مو برداشتم و رفتم اتاق محمد اینا و شب رو اونجا خوابیدم . قبل خواب هم کلی خندیدیم اتاقشون خیلی بکس باحالین .

روز سوم : با محمد ساعت گوشیمونو برای ساعت 5 صبح تنظیم کردیم . همینجور هی نیم ساعت نیم ساعت تمدیدش میکردیم و میخوابیدیم اصن یه وضعی بود آخه خیلی خسته بودیم . خلاصه آخرش فک کنم 7 بیدار شدیم . من رفتم اتاق خودمون و لباسامو دادم حامد (هم اتاقیم) اتو کنه چون خیلی با اتو کردن مشکل دارم یه پیراهن حداقل 40 دقیقه طول میکشه تا اتوش کنم . خودمم هم رفتم یه دوش گرفتم . لباسمو پوشیدم و رفتم جلو خوابگاه احسان و محمد . تو راه که داشتیم میرفتیم با محمد کلی سر به سر احسان گذاشتیم و چندتا سلفی گرفتیم . اول صبحی حال میداد سر به سر احسان بزاریم . رسیدیم مکان برگزاری دیدم هم تیمی هامون زودتر از ما رسیدن . صبحانه رو خوردیم و کارو شروع کردیم . من و خانم قلی نژاد ادامه MVP رو با افترافکت کار کردیم البته خانم سوری هم کمک کردن اما بیشتر درگیر آماده کردن متن برای ارائه نهایی بودن . محمد هم با خانم یاوری UI اپلیکیشن آنیف رو طراحی میکردن . احسان و خانم حسن پور هم مشغول برنامه نویسی ربات بودن . بقیه هم روی مسائل مالی و خرج و دخلمون و آمار و ارقام کار میکردن . بعد اینکه محمد کار UI رو تموم کرد با خانم سوری مشغول آماده کردن متن ارائه نهایی بودن . خانم قلی نژاد هم بعد تموم کردن MVP رفتن تا پاورپوینت نهایی رو آماده کنن . محسن هم بهشون کمک میکرد . احسان و آقای اطمینان (مهمان افتخاری) هم مشغول تمرین برای ارائه نهایی بودن . بقیه هم به بقیه کارا یعنی بوم و ... رسیدگی میکردن . منم UI که خانم یاوری و محمد آماده کرده بودن رو توی Mockup قرار میدادم . بعدش هم یه کارگاه شیوه ارائه بود که خانم سپهری ارائه دادن . باید ذکر کنم که ایشون خیلی خیلی پایه بودن دمشون گرم . بطوریکه اگه موزیک پخش میکردن مطمئن بودم خودش اولین نفر برای رقصیدن بود خلاصه خیلی پایه بود دمش گرم .

زیاد دیگه حال ندارم بنویسم ... داستان رو از همینجا کات میکنم و میریم به ارائه نهایی . با قرعه کشی تیما میرفتن برای ارائه . تیم اول یه طرح راجع به تشخیص سرطان بود که خیلی ایده قشنگی بود و من خیلی خیلی هم از ایده و هم از ارائه شون خوشم اومد . تیمای بعدی هم به ترتیب اومدن تا اینکه نوبت به تیم ما رسید . برنامه ارائه مون از این قرار بود که احسان و آقای اطمینان میرفتن و ارائه میدادن و من و محمد هم 30 ثانیه آخر ربات و وبسایت آنیف رو به داورا توی تبلت و لپ تاپ نشون میدادیم . همه چیز تو ارائه به خوبی پیش رفت و راضی بودیم . خلاصه ارائه ها تموم شد و نیم ساعتی رفتیم توی سالن برای پذیرایی و داورا پشت درهای بسته مشغول رای دادن به ایده ها بودن . بعدش همه رفتیم برای اعلام نتایج . بعد کلی جو دادن توسط نازنین خانم (مجری و تسهیل گر رویداد) اسم تیم های سوم رو گفتن که دوتا بودن ما جزو اون دوتا نبودیم یکی از ایده ها همون ایده تشخیص سرطان بود که من خیلی خوشحال شدم اونا رتبه اوردن . رتبه دوم هم به یه ایده به شدت تکراری گردشگری رسید . همه اعضای تیم فکر میکردن که ما دیگه حتما اولیم اما در عین ناباوری یه تیمی که اونم اتفاقا ایده اش در زمینه غذا بود اما هیچ چیز متمایزی نداشت و قبلا امثالش ایده مامان پز بود که پیاده شده بود . تنها دلیل رای اوردن این ایده هم مطئمن هستم تعصب داورا بود چون داورا از خود سیستان و بلوچستان بودن و تعصب خاص نسبت به این استان داشتن . اون ایده هم تو ارائه اش اسم شهر زابل رو اورد به نظرم یکی از دلایلی که داورا رو جذب کرد همین بود که خیلی ناحقی بود .ایده گردشگری هم با اینکه تکراری بود اما چون اسم چابهار رو اوردن رتبه اورد . به نظرم بجز ایده ی تشخیص سرطان بقیه تکراری بودن و تعصب داورا روی این استان باعث شد رای بیارن . اولش کل تیممون تو شوک رفت اما سریع خودمونُ جمع و جور کردیم و به بکس روحیه دادیم .

برای من مهمترین چیز تیم و ایده مون بود . خیلی خیلی بهمون خوش گذشت . تیممون خیلی انگیزه داشت . ایده مونو هم باز داریم ادامه میدیم و میریم برای قرار داد های بیشتر . جالب اینجا بود فردای اون روز هم تیمی هامون اومده بودن دفتر و میزا رو مرتب کرده بودن . مشخص بود انگیزه دارن برای اینکار . خیلی خوشحالم که دارمشون و اینکه صمیمیتی که بینمون هست رو خیلی دوست دارم .