گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

۸۴ مطلب با موضوع «گاه نوشته» ثبت شده است

#نامه ای برای او

امشب در هر صورت باید ثبت بشه فقط اینو میدونم خیلی خوشحالم و آرامش زیادی دارم ...  باید استراحت کنم حرف برای گفتن زیاده نوشته شدن فقط باید تایپ بشن این پست آپدیت میشه :)

26/10/1396

۲۶ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۸ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#حس عجیب، گنگ و دوست داشتنی

دچار یک نوع حس عجیبی شدم یک شور و هیجان خاص که نمیتونم با هیچ چیزی عوضش کنم باید بذارم همینجور باقی بمونه چون فک نکنم قابل کنترل باشه هیچ موقع تو زندگیم همچنین حسی نداشتم فقط باید راجع بهش با یکی حرف بزنم یکی که منو میفهمه

۲۴ دی ۹۶ ، ۱۳:۵۵ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#نوبتی هم باشه نوبت ماست !

کوچه خیابونا همه بوی خون میده ...

با بغض با بغض با بغض با بغض ...


۱۲ دی ۹۶ ، ۱۵:۴۴ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#ما فراموش شدگانیم جز نعره سلاحی نیست !

این یه سیله که آروم نمیشه چشاتو واکن ...

آروم نمیشه ...

آروم نمیشه ...

چشاتو وا کن ...

چشاتو وا کن ...

۱۰ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۶ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
زهیر

#نوشتن تعهد میاره

این مدت خیلی درگیر بودم ... از کارای آنیف گرفته تا دانشگاه لعنتی ... بالاخره فرصتی پیدا شد که بتونم بنویسم ... این مدت همیشه بیان رو چک میکردم اما نمیتونستم چیزی بنویسم ... خب حالا بگذریم اتفاقای زیادی افتاده بعد الکامپ ... اولین اینکه از اواخر شهریور به لینوکس مهاجرت کردم و اگه بخوام کلا راجع بهش بگم حرکت بجایی بود و دم مهراد گرم که پیشنهاد داد و الان واقعا احساس خوبی دارم بماند که یک هفته دهنم سرویس شد تا بتونم محیط توسعه ام اونی بشه که میخواستم و آخر هم شد ... هیچ سیستم عاملی بدون نقص نیست اما خوبیش اینه همیشه در حال آپدیت شدنه و از ویندوز بهتره حداقل برای من :)
دیگه با جو تیممون حال نمیکنم از اون فضای استارتاپی خارج شده و مثل قبل فان نیست ... فقط منتظرم پیاده سازی آنیف رو تموم کنم و از شرکت جدا بشم ...
در حال حاضر جدای از اینایی که گفتم بخاطر پروژه هایی مثل آنیف و چندتا دیگه دارم با php و فریم ورک لاراول سر و کله میزنم ... البته تا آخر بهمن ماه اینا تموم میشن و دیگه قراره کلا برم سمت جاوا اسکریپت و NodeJs ... برای همین با مهراد یه توافقی کردیم که باهم جاوااسکریپت رو کار کنیم و یه وقتی رو هم صرف یادگیری جاوااسکریپت میکنم البته مهراد از من جلوتره و بیشتر کار کرده :)
اتفاقای زیادی افتاده اما چون خیلی وقته ننوشتم یکم سخته بخوام پست طولانی بنویسم امیدوارم بازم از این فرصتا پیش بیاد که بتونم بنویسم :)
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
زهیر

#کاشکی آخر این سوز بهاری باشد

باید یه وقتی بزارم و اتفاقایی که افتاده رو ثبت کنم شاید هم بیخیالشون بشم و از این به بعد رو ثبت کنم خیلی دلم تنگ شده برای نوشتن :)



Nine Inch Nails - Hurt

۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۷:۳۹ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#در باب نمایشگاه الکامپ

29 تیر با قطار حرکت کردم و تو یه کوپه 4 نفره بودم ... 3 نفر دیگه دوتاشون بین 30 تا 35 ساله ، و اون یکی پیرمردی بود نزدیک 65 سال ... خیلی خوش گذشت هر سه تاشون پایه بودن کلی بحث کردیم و حرف زدیم و کلی هم خندیدیم :))

صبح روز بعد ساعت 7.30 رسیدم تهران ... بچه ها توی ترمینال غرب منتظرم بودن . از راه آهن تا ترمینال رو با تاکسی رفتم . اون دوتا آقاعه که همسفرم بودن گفتن با هم تو ی مسیری تا نصفشو با ما بیا دیگه با هم رفتیم و منم ترمینال پیاده شدم ... تو سالن انتظار رفتم و دیدم محمد ، محسن ، فاطمه ، فائزه و حامد نشستن ... باهاشون سلام و احوالپرسی کردم و نشستیم تا خانم سلوکی [جا داره یه تشکر ویژه ای از ایشون بکنم چون واقعا برامون سنگ تموم گذاشتن و کلی زحمت کشیدن واقعا از ایشون ممنونم] که مسئول اسکان ما بود بهمون زنگ بزنه ...

ادامه مطلب...
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۳ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#امروز عازم تهران

چند روزی هست با بکس تیم برای حضور تو نمایشگاه الکامپ امسال رایزنی کردیم و بالاخره پریشب هماهنگیاشو انجام دادیم و تصمیم گرفتیم کل تیم با هم بریم تهران ... امروز با قطار حرکت میکنم و فردا صبح تهرانم و اونجا بقیه بچه ها رو میبینم ... کلی هیجان دارم چون قراره استارتاپای بزرگ ایرانو از نزدیک ببینم ... همچنین مهرداد یکی از دوستان بلاگی رو هم اونجا میبینم  ... در نظر داشتم یه روز برم و از نزدیک ببینمش اما فکرشو نمیکردم به این زودی :دی ... سعی میکنم درحین برگزاری نمایشگاه یا بعد اینکه برگشتم مختصری از اونچه که گذشت و عکس های مربوطه رو اینجا بزارم :)

۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۸:۴۴ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#تا آخر تابستون تخت گاز

مدتی هست راجع به گذر ایام ننوشتم ... خب یه مدت که درگیر امتحانای مزخرف دانشگاه بودم که بالاخره تموم شد ... بعد از اون باید منتظر میموندم تا این ماه مسخره تموم بشه تا بتونم مث آدم برنامه امو پیش ببرم ... توی این 10 روزی که اومدم خونه تونستم 4 فصل سریال silicon valley رو ببینم و پیشنهاد میکنم حتما ببینین چون سریال قشنگی بود جدای از طنز بودن داستان ، نکته های مهمی راجع به راه اندازی کسب و کار و استارتاپ داشت ...

این تابستون تصمیم دارم یه سری تغییرات بنیادین ایجاد کنم ... اولیش رو اجرا کردم و اونم تایم بیدار شدنه که هر روز ساعت 5.30 صبح بیدار میشم و شروع به برنامه نویسی میکنم و این یعنی اینکه دیگه از شب بیداری خبری نیست البته بجز روز های تعطیل ... تا الان سه روزش خوب اجرا شد و آن تایم و پر انرژی بیدار شدم کارای برنامه نویسی هم خوب پیش رفته ... امروز هم که روز 4 ام میشه چون تعطیله کلا نخوابیدم و مشغول عشق بازی با PHP هستم ... البته چون خوب خوابیدم روز قبلو الان باتریم فوله :دی

مورد بعدی که باید بگم اینه که با تیمم به مشکل بر خوردم بخاطر یه سری مسائل و الان همه چیز رو هواست و احتمال اینکه کلا از تیم لفت بدم خیلی بالاست ... فعلا منتظرم تا ببینم بقیه اعضا با این مشکلات چیکار میکنن .

صبحا که بیدار میشم با یکی از دوستام که اسم مستعارش محبت هستش میریم دفترش که یه کانون تبلیغاتی هست همونجا صبحونه رو با هم میخوریم و شروع به کار میکنیم ... اون کارای طراحی گرافیکش رو انجام میده منم برنامه نویسیمو کار میکنم ... این تابستون یه فیتی با هم دادیم و قراره سفارشای طراحی وبسایت رو من انجام بدم ... خلاصه اوضاع کارا فردی خوب پیش میره ...

درحال حاضر هم دارم دیزاین پترن MVC رو یاد میگیرم و بعد از این میرم سراغ لاراول ، این تابستون با توجه به رشد چشمگیر جاوا اسکریپت و فریم ورکای خوبی که براش منتشر شده یه وقت خوبی رو به یادگیری و کار با ابزارای جاوا اسکریپت اختصاص میدم که قبلش باید ورژن جدید جاوااسکریت (ecmascript 6) رو هم یاد بگیرم ... لامصب بدجور پیشرفت کرده ... تقریبا میشه باهاش هرچیزی ساخت ...


۰۹ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۷ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#هدیه ی بی خبر

و تشکر میکنم از پریا عزیز بابت این هدیه ارزشمندش ... کتاب بعدی که میخونم همین هدیه اس ... کلی ممنون بابت این سورپرایز :)

۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۲ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر