گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

#نوشتن تعهد میاره

این مدت خیلی درگیر بودم ... از کارای آنیف گرفته تا دانشگاه لعنتی ... بالاخره فرصتی پیدا شد که بتونم بنویسم ... این مدت همیشه بیان رو چک میکردم اما نمیتونستم چیزی بنویسم ... خب حالا بگذریم اتفاقای زیادی افتاده بعد الکامپ ... اولین اینکه از اواخر شهریور به لینوکس مهاجرت کردم و اگه بخوام کلا راجع بهش بگم حرکت بجایی بود و دم مهراد گرم که پیشنهاد داد و الان واقعا احساس خوبی دارم بماند که یک هفته دهنم سرویس شد تا بتونم محیط توسعه ام اونی بشه که میخواستم و آخر هم شد ... هیچ سیستم عاملی بدون نقص نیست اما خوبیش اینه همیشه در حال آپدیت شدنه و از ویندوز بهتره حداقل برای من :)
دیگه با جو تیممون حال نمیکنم از اون فضای استارتاپی خارج شده و مثل قبل فان نیست ... فقط منتظرم پیاده سازی آنیف رو تموم کنم و از شرکت جدا بشم ...
در حال حاضر جدای از اینایی که گفتم بخاطر پروژه هایی مثل آنیف و چندتا دیگه دارم با php و فریم ورک لاراول سر و کله میزنم ... البته تا آخر بهمن ماه اینا تموم میشن و دیگه قراره کلا برم سمت جاوا اسکریپت و NodeJs ... برای همین با مهراد یه توافقی کردیم که باهم جاوااسکریپت رو کار کنیم و یه وقتی رو هم صرف یادگیری جاوااسکریپت میکنم البته مهراد از من جلوتره و بیشتر کار کرده :)
اتفاقای زیادی افتاده اما چون خیلی وقته ننوشتم یکم سخته بخوام پست طولانی بنویسم امیدوارم بازم از این فرصتا پیش بیاد که بتونم بنویسم :)
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#کاشکی آخر این سوز بهاری باشد

باید یه وقتی بزارم و اتفاقایی که افتاده رو ثبت کنم شاید هم بیخیالشون بشم و از این به بعد رو ثبت کنم خیلی دلم تنگ شده برای نوشتن :)



Nine Inch Nails - Hurt

۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۷:۳۹ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

# زیبایی این قطعه بی نظیر بود


« وقتى در قطعه‌‌ «آبى» در کنار حافظ و شاهین نجفى، قرآن و محمد مى‌‌آیند یعنى مخاطب باید حواسش جمع باشد هنر درهایش باز است. زیبایى را نه فقط کشف که باید اختراع کرد. مخاطب باید بفهمد جمع نقیضین یعنى فهم دوباره‌‌ چیزها. قرآن با « جَز jazz»  یا گیلکى و موسیقى کلاسیک! اگر برایم زیبا باشند حتما  مورد توجه من خواهند بود. آنچه من از خوانش قرآن و مقام‌‌هاى عربى مى‌‌شناسم زیبا‌شناسی است نه اعتقادى! آسمان را اینگونه باید به زمین آورد. »

متن بالا بخشی از مصاحبه شاهین با محمد تنگستانی درباره قطعه آبی متن کامل رو در سایت ایران وایر بخونین .

۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۹ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#در باب نمایشگاه الکامپ

29 تیر با قطار حرکت کردم و تو یه کوپه 4 نفره بودم ... 3 نفر دیگه دوتاشون بین 30 تا 35 ساله ، و اون یکی پیرمردی بود نزدیک 65 سال ... خیلی خوش گذشت هر سه تاشون پایه بودن کلی بحث کردیم و حرف زدیم و کلی هم خندیدیم :))

صبح روز بعد ساعت 7.30 رسیدم تهران ... بچه ها توی ترمینال غرب منتظرم بودن . از راه آهن تا ترمینال رو با تاکسی رفتم . اون دوتا آقاعه که همسفرم بودن گفتن با هم تو ی مسیری تا نصفشو با ما بیا دیگه با هم رفتیم و منم ترمینال پیاده شدم ... تو سالن انتظار رفتم و دیدم محمد ، محسن ، فاطمه ، فائزه و حامد نشستن ... باهاشون سلام و احوالپرسی کردم و نشستیم تا خانم سلوکی [جا داره یه تشکر ویژه ای از ایشون بکنم چون واقعا برامون سنگ تموم گذاشتن و کلی زحمت کشیدن واقعا از ایشون ممنونم] که مسئول اسکان ما بود بهمون زنگ بزنه ...

ادامه مطلب...
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۳ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#امروز عازم تهران

چند روزی هست با بکس تیم برای حضور تو نمایشگاه الکامپ امسال رایزنی کردیم و بالاخره پریشب هماهنگیاشو انجام دادیم و تصمیم گرفتیم کل تیم با هم بریم تهران ... امروز با قطار حرکت میکنم و فردا صبح تهرانم و اونجا بقیه بچه ها رو میبینم ... کلی هیجان دارم چون قراره استارتاپای بزرگ ایرانو از نزدیک ببینم ... همچنین مهرداد یکی از دوستان بلاگی رو هم اونجا میبینم  ... در نظر داشتم یه روز برم و از نزدیک ببینمش اما فکرشو نمیکردم به این زودی :دی ... سعی میکنم درحین برگزاری نمایشگاه یا بعد اینکه برگشتم مختصری از اونچه که گذشت و عکس های مربوطه رو اینجا بزارم :)

۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۸:۴۴ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#تا آخر تابستون تخت گاز

مدتی هست راجع به گذر ایام ننوشتم ... خب یه مدت که درگیر امتحانای مزخرف دانشگاه بودم که بالاخره تموم شد ... بعد از اون باید منتظر میموندم تا این ماه مسخره تموم بشه تا بتونم مث آدم برنامه امو پیش ببرم ... توی این 10 روزی که اومدم خونه تونستم 4 فصل سریال silicon valley رو ببینم و پیشنهاد میکنم حتما ببینین چون سریال قشنگی بود جدای از طنز بودن داستان ، نکته های مهمی راجع به راه اندازی کسب و کار و استارتاپ داشت ...

این تابستون تصمیم دارم یه سری تغییرات بنیادین ایجاد کنم ... اولیش رو اجرا کردم و اونم تایم بیدار شدنه که هر روز ساعت 5.30 صبح بیدار میشم و شروع به برنامه نویسی میکنم و این یعنی اینکه دیگه از شب بیداری خبری نیست البته بجز روز های تعطیل ... تا الان سه روزش خوب اجرا شد و آن تایم و پر انرژی بیدار شدم کارای برنامه نویسی هم خوب پیش رفته ... امروز هم که روز 4 ام میشه چون تعطیله کلا نخوابیدم و مشغول عشق بازی با PHP هستم ... البته چون خوب خوابیدم روز قبلو الان باتریم فوله :دی

مورد بعدی که باید بگم اینه که با تیمم به مشکل بر خوردم بخاطر یه سری مسائل و الان همه چیز رو هواست و احتمال اینکه کلا از تیم لفت بدم خیلی بالاست ... فعلا منتظرم تا ببینم بقیه اعضا با این مشکلات چیکار میکنن .

صبحا که بیدار میشم با یکی از دوستام که اسم مستعارش محبت هستش میریم دفترش که یه کانون تبلیغاتی هست همونجا صبحونه رو با هم میخوریم و شروع به کار میکنیم ... اون کارای طراحی گرافیکش رو انجام میده منم برنامه نویسیمو کار میکنم ... این تابستون یه فیتی با هم دادیم و قراره سفارشای طراحی وبسایت رو من انجام بدم ... خلاصه اوضاع کارا فردی خوب پیش میره ...

درحال حاضر هم دارم دیزاین پترن MVC رو یاد میگیرم و بعد از این میرم سراغ لاراول ، این تابستون با توجه به رشد چشمگیر جاوا اسکریپت و فریم ورکای خوبی که براش منتشر شده یه وقت خوبی رو به یادگیری و کار با ابزارای جاوا اسکریپت اختصاص میدم که قبلش باید ورژن جدید جاوااسکریت (ecmascript 6) رو هم یاد بگیرم ... لامصب بدجور پیشرفت کرده ... تقریبا میشه باهاش هرچیزی ساخت ...


۰۹ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۷ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#هدیه ی بی خبر

و تشکر میکنم از پریا عزیز بابت این هدیه ارزشمندش ... کتاب بعدی که میخونم همین هدیه اس ... کلی ممنون بابت این سورپرایز :)

۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۲ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#از فانتزیام

یکی از فانتزیام اینه که مستقل شدم ... مدرک تحصیلیمو آتیش بزنم به تلافی همه این مدتی که وقتمو تلف کرد :)

۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۰ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
زهیر

#بعد این چند هفته یا یک ماه چیز وار

چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم ... امروز این وضع تموم شد ... دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم ... ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم ... شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود ...
بگذریم ... امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم ... این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده ... باید روزانه پیش ببرمشون ...
اینجا هوا خیلی گرم شده ... چند روزی هستش که شاهد قطعی برق خوابگاه هستیم ... تو بالکن هم بعضی شبا خوبه باز روزا گرمه در واقع نمیدونم با کدوم ساز برقصم تو بالکن بخوابم یا اتاق ...
هفته آینده هم که دهن سرویسی شروع میشه تایم سلف دانشگاه تغییر میکنه و از ناهار هم خبری نیست و باید دنبال فست فودی بگردیم که تو این یه ماه تو این شهر کم پیدا میشه ...
یک هفته دیگه هم امتحانا مسخره دانشگاو (گاو برازنده این مکان است) شروع میشه ... کلاسامون تموم شده راحت شدیم ...
امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر از خونواده فاصله گرفتم ... از بعد عید که خونه نرفتم ... تنها ارتباطم اینه هر چند شب یه بار فقط مامانم زنگ مبزنه اونم همه اش مکالمات تکراری ... امشب فکر میکردم اصلا تو این چند روز به خانواده فکر نکردم ... بعد امتحانا هم که میرم خونه و چند هفته باید پروسه خو گرفتن دوباره با محیط خونه رو شروع کنم ...
این مدت زیاد شور و شوفی رو توی تیم احساس نکردم ... اون جنب و جش سابق رو دیگه نمیبینم ... نمیدونم من اینجور میبینم یا واقعا جو اینجوری هست اما خب دیگه مثل سابق نیست ... یکم فعالیت های جانبی که هست باعث میشه هرکسی از کار مرتبط با خودش فاصله بگیره و من از این روند راضی نیستم ... مثلا اینکه من باید بیام و لوگو طراحی کنم به مزاجم خوش نمیاد ... من علاقه به طراحی هویت بصری و از این قبیل کارا ندارم حالا اگه طراحی رابط کاربری بود که باهاش حال میکردم ... به هرحال باید با تیم مطرح کنم ... دلیل نمیشه چون کار با فتوشاپ رو بلدم به طراحی لوگو و از این قبیل کارا هم مسلط و علاقه مند باشم ... این گله ای هستش که دارم و تا این مشکل حل نشه محیط کار برام غیر قابل تحمل میشه ... چون من دنیای برنامه نویسیو به این کارا ترجیح میدم ... و اگه این کارا باز بخواد وقتمو بگیره مجبورم از تیم کناره بگیرم ... بنظرم اگه هر کسی بخواد یه تخصص رو بگیره و تو اون قسمت کار کنه خیلی بهتره تا اینکه آچار فرانسه باشه ... هرجایی که بخواد باعث بشه پیشرفتم کند بشه یا سنگ جلو پام بزاره رو ترک میکنم حالا میخواد تیمم باشه که با تمام وجود ستایشش میکنم یا خانواده یا هرجای دیگه ...

پ ن : این بند آخر رو نوشتم تا هر از چندگاهی اینا رو بخودم یادآوری کنم :)
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#از میان توئیت ها

twitter

۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۲ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر