گاه نوشته های یک طراح وب

اینجا تجربیات و گاه نوشته های روزانمو قرارمیدم

#پارادوکس عزیز

دوستان مدتیه از مریم (پارادوکس) خبری ندارم اگه کسی با مریم در ارتباط بوده بهم بگه ممنون

۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زهیر

#تکرار

هر سال همین تکرار هرسال همین تکرار هر سال خودمونو گول میزنیم که سال نو و فلان و اینا واقعیت اینه همه این چیزی نیست جز مشتی خزعبلات که ما برا خودمون ساختیم ... ما همه اش برای خودمون چارچوب ساختیم ... هیچ چیزی جذاب نیست حتی لحظه مزخرف تحویل سال یعنی چه آخه ؟؟ سال رو تحویل میدیم خودمون اصن تغییری میکنیم ؟؟؟ یه نگاه به این جامعه تخمی بندازیم ... همه ما مصرفی شدیم همه امون از عرف پیروی میکنیم نیازی نیست به جامعه نگاه بندازیم همین استوری های مسخره اینستاگرام رو یه دور بری تا آخر میبینی چقدر زندگی گه شده ... نه تبریکی میگم نه هیچ چیزی چون از این تکرار خسته شدم ... نفرت دارم از همه این رسومات مزخرف حتی اگه بگن این فرهنگ ماست و هزاران حرف مزخرف دیگه ... شاید تویی که این متنو بخونی با خودت بگی من آدم گهی هستم آره راست میگی حق داری چون من حقیقت گه این روزا رو تف میکنم تو صورتت و بدون قبل اینکه اینجا بنویسم تو خلوتم تو صورت خودم تفش کردم ... همه خنده ها مصنوعیه همه چیز حداقل میتونم بگم تو این کشور تخمی مصنوعیه ... حالم از همه چی بهم میخوره بیشتر از همه از خودم امشب هم فقط میخوام تا صبح بیدار باشم که پروژه کس و شعر آنیف رو تمومش کنم دیگه راستیتش از این پروژه خسته شدم ... هیچ لذتی تو این پروژه نیست هر موقع رد پای پول اومده وسط ریده شده همه چیز ... این پول چیه اینجوری همه چیزو احاطه کرده ... میگن این روزا دیگه عشق واقعی وجود نداره خب راستم میگن این روزا فقط عشق به پول عشق به فخر فروشی مد شده ... به من چه که آقا یا خانومی که ازدواج کردی یا با دوست پسر یا دخترت یا با زن و شوهرت میرین سفر یا فلان هدیه رو برات میگیره باید استوری مزخرفت رو تو اینستاگرام تحمل کنم که چی مثلا ؟؟؟ تو خیلی شاخی تو خیلی کول و باحالی بیخیال دیگه اینارو تو کون ما نکن خواهشا ... داری برا خودت نیگهش دار آقای کینگ خانم کویین گاییدین مارو ... این روزا هم که دیگه با تبریک گفتن های سال جدید کون خودتونو پاره کردین که فقط یکی ریپلای کنه و بشینین باهاش لاس بزنین ... حالا اون لایو های تخمی لحظه تحویل سال بماند ... انقد زندگی کیری و مصرفی و شده که هیچکی نمیخواد از لحظه لذت ببره فقط میخوان به بقیه نشونش بدن ... نباید به این وضع خون گریه کرد بلکه باید خون رید ... میدونی آدم از یه جایی بعد نمیتونه چیزی نگه خیلی وقت بود یه دل سیر ننوشته بودم امشب هم قصد نداشتم ولی دستم رفت روی کیبورد ... رفت ... رفت ... رف .. ر .. ...

۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۵۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر

#آخرش

کل خستگی های یک سال که نه خستگی 20 سال جمع شده تو این روزای آخر اسفند نمیدونم انگار 20 ساله نخوابیدم 20 ساله خستگی در نکردم 20 ساله که نمیدونم حتی 20 سال زندگی کردم یا نه .

۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۳۱ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#بکش سر دنیا فریادی از شادی دیوونه شما برقص تا صبح آزادی

لینک یوتیوب


آهنگ تو رو میخوام از کیوسک رو هم دریابین :)

۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۳۸ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زهیر

#از هیچ برای هیچ

ترک glass eyes از radiohead منو خیلی درگیر کرده ... پر از آشوب و آرامش میشم ... تا حالا آهنگی تا این حد به عمق وجود و استخونام نفوذ نکرده ... آهنگیه که ارزش تموم شدن رو داره ... نه دردی وجود داره نه لذتی نه هیچ چیزی ... فقط هیچ وجود داره

۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۵ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#پر از تازگی

فیلم boyhood روخیلی وقت پیش دیدم اما هر چقدر که بهش فکر میکنم سیر نمیشم این فیلم پر بود از واقعیت و به قول مهراد یه غم شادیو تو خودش داشت ... از فیلمایی بود که تا حدود زیادی به واقعیت نزدیک بود و بخاطر همین برام دلنشین بود . اگه این فیلم رو ندیدین پیشنهاد میکنم حتما ببینین .

۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۲۶ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#اما هنوز هم ادامه میدهد

4 روزی میشه برگشتم خونه ... این ترم لعنتی هم تموم شد وبرای بار 4 ام درس گسسته رو افتادم :/

خب گور بابا دانشگاه بریم سراغ بحثا اصلی ... تو این بازه شروع امتحانا با بچه های تیم چندتا جلسه و داشتیم و ساز و کار شرکت رو چیدیم و سهاما رو تقسیم کردیم و اینا ... بعدش برای آنیف برنامه ریزی کردیم ... این از کارای شرکت .

امروز صبح دوچرخه رو گردگیری و دیباگش کردم و از فردا صبح دوچرخه سواری لب دریا رو هم به یاد تابستون شروع میکنم . همچنین فیلم و سریال هم که همیشه تو برنامه بوده و هست و مهم تر ار همه اینا کتاب هستش که خیلی وقته فرصت نشده بود کتاب بخونم که این حرفا همه اش بهونه است ولی خب کتاب سقوط آلبرکامو رو میخوام بخونم همچنین تو بازه امتحانا کتاب وداع با اسلحه رو تا یه جاهاییش خوندم ولی خوشم نیومد و بیخیالش شدم :))

دو فیلم پیشنهادی هم دارم : 1 - I am Sam و 2 - One Flew Over the Cuckoo's Nest

به خبر خوب هم اینکه مریم ( پارادوکس سابق ) برنامه نویسی رو با جاوا شروع کرده و پیگیره و این منو خیلی خوشحال میکنه ... همچنین با مهراد هم کلی برنامه ریخیتم و پروژه های باحالی قراره لانچ بشه :)) مهراد lowbot-js چی شد ؟؟؟ باید اینجا بنویسم تا دست بجنبونی :D

خودمم تا آخر همین ماه دیگه پروژه های php رو تموم میکنم و از اون به بعد میرم که با javascript و مشتقاتش کار کنم که واقعا دنیای بشدت جذاب و فانی بنظر میاد :)))

البته این حرف به معنی کنار گذاشتن کامل php نیستش چون api نویسی و اینا رو با php دوست دارم البته هنوز node js رو امتحان نکردم ولی php هیچ موقع بصورت کامل کنار گذاشته نمیشه هرجایی نیاز باشه استفاده میشه‌:)))

دیگه فعلا خبر خاصی نیست اگه اتفاقی بیوفته حتما ثبتشون میکنم :)

پ ن : اینم جناب دوچرخه عزیز :)))))

۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زهیر

#منطق

منطق چیزی هستش که خیلی از آدما ندارن. به منطق شعور رو هم اضافه کنین. خیلی خوشحالم که دوستان و عزیزانی تو زندگیم هستن که بهشون احساس نزدیکی میکنم و اعتماد کامل دارم و میتونم همه حرفامو باهاشون در میون بذارم و این دو ویژگی منطق و شعور + مهربانی رو دارن هرچند که تعدادشون از انگشتان یک دست هم کمتره اما باز هم همینکه هستن خیلی برام ارزش دارن :)

۲۹ دی ۹۶ ، ۰۹:۳۳ ۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#نامه ای برای او

امشب در هر صورت باید ثبت بشه فقط اینو میدونم خیلی خوشحالم و آرامش زیادی دارم ...  باید استراحت کنم حرف برای گفتن زیاده نوشته شدن فقط باید تایپ بشن این پست آپدیت میشه :)

26/10/1396

۲۶ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۸ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زهیر

#حس عجیب، گنگ و دوست داشتنی

دچار یک نوع حس عجیبی شدم یک شور و هیجان خاص که نمیتونم با هیچ چیزی عوضش کنم باید بذارم همینجور باقی بمونه چون فک نکنم قابل کنترل باشه هیچ موقع تو زندگیم همچنین حسی نداشتم فقط باید راجع بهش با یکی حرف بزنم یکی که منو میفهمه

۲۴ دی ۹۶ ، ۱۳:۵۵ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زهیر